دیشب جایی به همراه مامان تشریف داشتیم در راه برگشت مامان هی میگفت وای یه عالمه ظرف باید بشورم
بعد هی نگاههای معنا دار به من میکرد منم که راه کوچه علی چپ رو اصولا خوب بلدم گفتم خب فردا میشوری دیگه الان برو بخواب![]()
هرکی بگه واه واه چه تنبل خودشه من دیروز به اندازه کافی وظائف دختر خونه بودن رو انجام دادم کل خونه رو جارو زدم تازه گرد گیریم کردم خدا رو خوش میاد ظرفم بشورم ![]()
اگه گفتین اومدیم خونه چی دیدیم به به یه آشپزخونه دسته گل خلاصه آقای برادرمون یه دوره تمرینات فشرده برای روزهای خوش زندگی مشترک داره تجربه میکنه![]()
فک کن خیلی جدی تو صورتت نگاه کنن بگن تو مثلا خواهری چه خواهری هستی که خبر از دل برادرت نداری که کسی رو دوست داره تو باید اول میفهمیدی خواهرا محرم راز برادراشونن در عرض ۵ دقیقه یه بنده خدایی بنده رو با خاک یکسان نمودن منم که معرف حضورتون هستم جواب ندم میگن لال
منم گفتم فک میکردم شما من و خوب میشناسین من اصلا آدم کنجکاوی نیستم از فضولی کردنم هیچ خوشم نمیاد کسی بخواد چیزی به من بگه گوش میکنم ولی هیچ وقت از کسی سوال نمیکنم اگه لازم میدید به من میگفت اگه نگفته حتما لازم نبوده من بدونم ![]()
یکی دیگه زن میخواد بگیره من باید جواب پس بدم عجب دوره زمونه ای شده
حالاااااااااااااااااااااااااااااا دست دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست سووووووووووووووووووووووت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
