تبليغاتX
بعضی از روزهای زندگی من -

بعضی از روزهای زندگی من

روزانه هایی از جنس لیمو گاهی شیرین گاهی ترش گاهیم تلخ

 

یه کتاب خوندم  با کلی تعریف و تمجید ولی خب...

شاید من خوب نفهمیدمش نمیدونم یا مشکله از من یا از کتاب کلا دو حالت داره ولی فک کنم مشکله از من بود

تمام کتاب در مورد زن و مردی فرانسوی بود که گویا همدیگه رو به شدت دوست دارن و ۱۰ ساله با هم زن .و شوهرند ولی هر دو شون این وسطهر از گاهی به هم خیانت میکنند بعد زن قصه یهو بدونه هیچ حرفی میذاره میره طوری که فک میکنن شوهره زده کشتتش بعد دو سال این آقاهه با وجود داشتن دوست دختر های متعدد به این نتیجه میرسه که زنش رو خیلی دوست داره و با هزار بدبختی میفهمه زنش زنده است و کجاست و آدرسش رو پیدا میکنه فردای روزی که داره میره دنباله زنش با دوست دخترش خداحافظی میکنه بعدم که زنش رو پیدا میکنه خانم بهش میگه خیلی دوسش داره و به خاطر اینکه فک میکره عشقشون داره به روزمرگی تبدیل میشه خونه رو ترک کرده آخرشم به مرده میگه از یه مرد دیگه حامله است من کشته مرده عشقی که این وسط بود شدم

یه جا زنه به شوهرش میگه همسری دارم که من رو خیلی دوست داره هرچند زیاد وفادار نیست!!!! جناب همسرم میگه دوست ندارم در این مورد حرف بزنم

نمونه یک عشق روشنفکرانه همدیگه رو دوست داشته باشین ولی هر وقت یه زن یا مرد خوشگل تر دیدین از خودتون دریغش نکنید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:32  توسط لیمو   |