۱- معمولا اگه هر روز خونه باشی جمعه با روزای دیگه برات فرقی نداره چون هر روز تا ساعت۲ ۱ میخوابی و برات فرقی نمیکنه امروز شنبه است یا پنج شنبه اما اگه مدرسه بری یا دانشگاه یا سر کار خیلی خوب قدر جمعه هات رو میدونی و لذت این خواب تا ساعت ۱۲ برات دو برابر میشه یادمه اون موقع ها که مدرسه میرفتم همیشه موقع امتحان صبح های زود پا میشدم ۴ یا ۵ اصلا از اون بچه هایی نبودم که شبا درس بخونم بعد که از خواب بلند میشدم همون ۱۰ دقیقه لعنتی شروع میشد بعد که میدیدم فرهاد خوابه مامان خوابه اینقد حرصم در میومد که حد نداشت دلم میخواست همشون رو از خواب بلند کنم بعد از مدرسه هم که دانشگاه شروع شد بعد از تموم شدن دانشگاه به حد مرگ میخوابیدم فرهاد بلند میشد میرفت سرکار من خواب بودم میومد من خواب بودم دوباره ساعت ۲ که میرفت هنوز من خواب بودم یه روز اعتراف کرد که خیلی دلش میخواست بیاد منو صبحا اینقد تکون بده تا از خواب پا شم چقده من و این شبیهیم آخه دو تامون افکارمون هم خبیثه![]()
![]()
۲- کم کم دارم به این نتیجه میرسم که همون طور که میگن دختر یا کلا زنا موجودات عجیبین همیشه به این حرف میخندیدم و میگفتم اخه ما کجامون عجیبه ولی یه چند نمونه رفتار های خاص دیدم که باورم شده واقعا همه نه ولی بعضیامون خاصیم مثلا دختری رو میشناسم که همیشه با پدر مادرش سر پوشیدن لباس یا بیرون رفتن یا تا چه ساعتی بیرون از خونه بودن خیلی از چیزای دیگه همیشه بحث داره همیشه هم تو خونشون سر رفتار هاش دعواست ولی همین دختر خانم کافیه بوی فرند محترمشون بهش بگن که مثلا فلان مانتوت تنگه نپوش اصلا دیگه به اون مانتو نگاه نمیکنه یا مثلا خوشم نمیاد با اون دوستت بیرون بریا دیگه اصلا اسم اون دوستشم نمیاره یه بارم میخواستم شلوار بخرم بوتیک یه دونه اطاق پرو بیشتر نداشت همچنان که منتظر بودم کسی که تو اطاقه بیاد بیرون صداشم میشنیدم که داره با کسی تلفنی صحبت میکنه چون بوتیک خلوت بود صداش کاملا واضح بودکه میگفت نه ... به جون خودت اصلا کوتاه نیست باور کن اگه تنگ باشه اینقد گشاده داره از کمرم میفته نه به خدا اصلا اون طوری نیست و من بیرون در با فکی افتاده پایین و چشمهایی گرد شده داشتم این مکالمه رو گوش میکردم محض رضای خدا یکی بیاد به من بگه این آقا پسرا چه خاصیتی دارن که بعضی از دخترا عینه گوسفند حرفاشون رو گوش میدن حالا اگه همون حرف پدر مادرشون بگن از زهرم تلخ تره
نمیخوام بگم من هر چی مامانم بگه همون کار رو میکنم نه اصلا منم خودم با مامانم همیشه سر کارام بحث دارم و این بحثا برا اینه که کلا از تکلیف تعیین کردن بدم میاد وقتی نزارم مامانم بهم بگه چی کار بکنم مطمئنا به کسه دیگه هم اجازه نمیدم حالا چرا بعضیا حرف بوی فرندشون از پدر مادرشون براشوم مهمتره سوالیه که جوابی براش ندارم![]()
۳- پنج شنبه شبکه ۱ یه فیلم داد به اسم اثبات با دین این فیلم و ذهن زیبا به این نتیجه رسیدم که بیشتر نخبه ها و نابغه های ریاضی شیزو فرنین خدایا ازت تشکر میکنم
که ریاضی رو اندازه خیار شوری که خوردش کردی تو سالاد الویه ریختیش میفهمم و تا اینجا که خودم رو رسوندم با حفظ کردن مسئله ها بوده![]()
۴- چهارشنبه برای انجام کاری با دوستم بیرون رفتم بعدش دوستم گفت تا اینجا که اومدیم بیا تا موج شکن بریم منم که پایه گفتم باشه همچنان که ما مشغول قدم زدن بودیم دو تا پسر تقریبا ۲۶ ساله مثله اینکه ما رو پسندیدن و افتادن دنباله ما و ما هم مثله دختر خانم های با شخصیت تاکتیک بیتفاوتی رو در پیش گرفتیم که انگار نه انگار دارن پشت ما راه میان من باید تا کتاب فروشی میرفتم چون مامان گفته بود برا نیلو به خاطر شاگرد اول شدنش جلد ۷ هری پاتر رو بگیرم بچه مثله خودم عشقه هری پاتره تا نزدیکای کتاب فروشی دنبال ما اومدن یه جورایی انگار می ترسیدن بیان حرفشون رو بزنن از طرفی هیچ چراغ سبزی هم از طرف ما دریافت نمیکردن بنده های خدا تا اینکه خیلی نزدیک شدن و شروع کردن به صحبت با هم یکشون گفت همه بدبختی و سختیه کار از اینجا شروع میشه و اون یکی گفت آره راست میگی چقدم سخته شروع کردنش بعد اون یکی گفت ببین انگار اصلا با ما حال نمیکنن حتی ما رو نگاهم نمیکنن دوباره اون یکی گفت ببین اصلا از خیرش بگذریم بیا مثله آدم های با شخصیت از کنارشون رد شیم اینا ضایعمون میکننا بعد از تبادل افکارشون راهشون رو گرفتن و رفتن![]()
خب این فیلم سینمایی رو براتون تعریف نکردم که بگم دو نفر افتادن دنبالمون
فقط میخواستم بگم چقده بعضی از پسرا طفلونکین چقد باید با خودشون کلنجار برن چقد سبک سنگین کنن که آیا برن جلو نکنه دختره ضایع شون کنه اصلا دختره پایه هست یا نه کلا کاره سختیه به نظرم اون اولین برخورد برا پسراچون قبلن هم برام پیش اومده از این اتفاق ها البته در این قسمت منظورم اقایون خجالتیه ها این داستان شامل همه نمیشه ![]()
ساعت دو نیم و من هنوز خوابم نمیاد فک کنم فردا من و باید با بلدوزر از تخت بلند کرد