۱- هیچیه سر کار رفتن به اندازه این ساعت ۷ صبح از خواب پا شدنش برام مرگ آور نیست یعنی وقتی این گوشی زنگ میزنه دلم میخواد خودمو رسما خفه کنم بعد گلوم رو ببرم بعدم جسدم رو بندازم سگا بخورن و هر دفعه هم به خودم یا آوری میکنم بیچاره بدبخت آخه تو خونه داشتی زندگیت رو میکردی سرکار رفتنت دیگه چی بود بعدش بالشام به حرف میافتن یعنی قشنگ صداشون رو میشنوم که میگن لیمو چه طوری دلت میاد ما رو که اینقده نرم و راحت هستیم از خودت جدا کنی و پا شی بعد تختم با یه صدای خبیث میگه لیمو نروووو نرووو بگیر بخواب بخواااااب ولی چون من دختر خوبی هستم میگم نه من اغفال نمیشم اصرار نکنین و بلند میشم همه این اتفاقات بین ساعت ۷ تا ۷:۱۰ میافته به محضه اینکه صورتمو میشورم و خواب از سرم میپره کلی سرحال میشم میرم آماده شم که برم سرکار پیش جوجه ها ولی با تمام این توصیفات من مادر های خونه داری رو که بچه های بیچاره اشون رو ساعت ۷:۳۰ صبح از خواب بلند میکنن که بیارن مهد ظالم میدونم آخه وقتی همش تو خونه هستی چه مرضیه که بچه بیچاره صبح از خواب بلند میکنی میاری مهد !!!!
۲- تویه مهد یه پسر بچه دوسال و نیمه هست که من بدجور دوسش دارم از بس این بچه با مزه است مخصوصا حرف زدنش وقتی یه چیزی از من میخواد میا بهم میگه خانم معلم دیگه رسما میخوام بخورمش یه روز هی تا ازش غافل میشدم میرفت تو آشپزخونه چهار پنج بار رفتم آوردمش بیرون و عینه اون پنج بار رو براش توضیح دادم که عزیزم تو آشپزخونه کتری رو گازه و خطرناکه میری اونجا و هر پنج بار رو گفت چشم خانم معلم دیگه نمیرم و من اون روز به این نتیجه رسیدم که حافظه این بچه مثله ماهی قرمز فقط سه ثانیه دوام داره دفعه شیشم که آوردمش بیرون گفتم مگه من بهت نگفتم نرو اون تو خطرناکه گفت چرا گفتم بازم میری بچه سرتق یه نگاه به من کرد و با اون چشمای خوشگلش گفت آره میرم چشمام از تعجب گرد شده بود گفتم بازم میری سرشو تکون داد و گفت آره اینقد بامزه میگفت آره که خنده ام گرفته بود ولی خب چون خاله لیمو خیلی زرنگ تر از اونه کاری کردم که دیگه پاشو نمیذاره تو آشپزخونه سر و ته بغلش کردم بهش گفتم تا مامانش بیاد همین جوری نگهش میدارم تا دیگه نره تو آشپزخونه اینقد قیافه اش خنده دار شده بود یه کوچولو که این جوری موند قول داد که دیگه نره
۳- آقای برادر بلوتوث اخر سریال امپراطور دریا رو داره عجیب به این سریال علاقه داره بچه ام اینقد مسخره اش میکنم واسه این سریال با ذوق و شوق اومده بلوتوث رو برام گذاشته میگه برو دستمال کاغذ بیار موقع دیدنش اشکات رو پاک کنی همچین نگاش کردم گفتم درسته من اشکام فرتی در میاد ولی دیگه برا همچین چیزیم گریه نمیکنم به نظر من اون آهنگی که روش میکس کرده بودن از پایانه سریال ناراحت کننده تربود تموم که شد نگاش کردم گفتم همین اصلانم گریه دار نبود بهم گفت ... پس اینهمه منو معطل کردی و شارژ گوشیم رو تمو کردی که چی( آخه شیش دقیقه زمانش بود)منم موقعی که داشتم بلند میشدم گفتم راستی ... خودتی تا اومدم در برم از پشت یقه ام رو گرفت انداختم رو مبل شروع کرد به پیچوندن دست من بعد دوباره گفت ... زبونت خیلی درازه ها منم گفتم دست و پای تو هم خیلی درازه این به اون در تا شب مچ دستم درد میکرد
حالا فک نکنین این ... حرفای خیلی بدیا نه باب ماها بچه های مودبی هستیم گفتم شئونات وبلاگ رو حفظ کنم
۴- امروز میکی رو آوردم بیرون که باهاش بازی کنم یه توپ کوچولو داره که خیلی اون دوست داره بعد عاشقه اینه که این توپ رو محکم شوت کنی بره بگیردش بعد مثلا نمیخواد بهت بده میگیره روش میشینه منم نامردی نمیکنم میگیرم بلندش میکنم توپ رو از زیرش در میارم امروز داشتم به مامان میگفتم تو این خونه زور من به تنها کسی که میرسه همین میکیه مامان خندید گفت الهی بمیرم بچهام عقده ای شده عقدهای شدنم داره دیگه وقتی نیلو و ندا که دختر دایی بنده هستش با تفاوت سنیه ۷ و ۶ سال نیلو که از قد داره از من جلو میزنه ندا هم تقریبا دو برابره منه هر دوتاشونم زورشون دو برابره منه من عقده ای نشم تعجب داره
این متنم قشنگه
امیدواری یعنی اینکه
همیشه تو فالت چیزهای خوب خوب مینویسه
اما هیچ وقت چیزهای خوب خوب اتفاق نمی افته
اما تو همچنان امیدواری که اون چیزهای خوب خوب یه روز اتفاق بیفته
برویم به سنت حسنه خوابیدن بپردازیم که باز فردا صبح تختخوابو بالشهام شروع نکنن باهام به حرف زدن فرداشب هم به سنت حسنه وبلاگ خواندن میپردازم
شب خوش
بعدا نوشت: بلاخره یورو ۲۰۰۸ هم تموم شد یا اینکه فقط نتایج بازی ها رو تو اخبار ورزشی دنبال میکردم ولی نتونستم از فینال بگذرم اسپانیا برد مبارکش باشه از قدیم ندیم از اسپانیا به خاطر گلرش خوشم میومد کاسیاس گوگولی بسیار بسیار فراوان گلر با اعتماد به نفسیه خوشم میاد ازش فراوان ولی با این حال دیدن قیافه بالاک و ینس لمن قلب منو به درد آورد موقع گرفتن مدال
ولی خب فوتباله دیگه بمیرم برای دلت میشائیل جون که چه با حسرت به کاپ نگاه میکردی قیافه لمن هم دیگه آخرش بود بیچاره چه خداحافظی تلخی ولی خب تو دل اسپانیایی ها و طرفداراشون الان عروسیه مبارکشون باشه![]()
![]()
از حق نباید گذشت اسپانیا تیم برتر زمین بود چقده این جمله شبیه گزارشگرهی فوتبال شد
ولی بود دیگه نبود![]()
نیلوفر جون منم تو غم خودت شریک بدون مادر ![]()