۱- عروسی رفتیم بسی فراوان به ما خوش گذشت بسی فراوان تر از خودمان با دامن کوتاه مشکی و تاپ مشکی کفش پاشنه دارمان هم خوشمان آمد از شما چه پنهان کلی احساس خانوم بودن بهم دست داده بود
هر کیم من و میدید کلی تعریف میکرد خلاصه منظورم اینه که کلی خانوم شده بودم برا خودم کلیم عکسای خوشگل خوشگل گرفتیم بعدش بنده تالار رو پسندیدم و قراره عروسیه فرهاد رو اونجا بگیریم خب هفتاد و پنج درصد مسئله حله هم داماد رو داریم هم تالار و پیدا کردیم فقط عروس خانم مونده اونم انشالله پیدا میشه![]()
۲- توی مهد تو قسمت پیش دبستانیش یه پسر بچه است که تقریبا کنترلش غیرممکنه اینقد که حرف میزنه دعوا میگیره (گاهی اوقات فکر میکنم ما فقط اونجاییم که یه وقت این پسر بچه ها همدیگه رو نکشن
با اینکه کنترل دختر بچه ها راحت تره ولی نسبت لوس بودنشون هم بیشتره همش عین عکس برگردون میچسبن به آدم
شیطنت و سرتقی پسربچه ها رو بیشتر ازآروم بودن ولی لوس بازی دخترا دوست دارم) خدا رو شکر که کلاس پیش دبستانی ها تموم شده
و من دلم برای اون معلم بخت برگشته ای که این تو کلاسش بیفته خیلی میسوزه اسمش عرفانه روز اول که من رفتم همین که من و دید گفت خاله چرا شما ناخون مصنوعی گذاشتین
(ناخون های من بلند بود یه لاک نقره ای هم زده بودم روش) گفتم عزیزم ناخون خودمه گفت پسر چرا اینقد خوشگله ![]()
روز بعد برده بودمشون حیاط بازی کنن دیدم عرفان داره داد میزنه مامانت دروغگو ئه بابات دروغگوئه بهش گفتم عرفان زشت نیست این حرفا رو میزنی گفت خاله آخه به من میگه دروغگو گفتم خب تو هم بهش بگو دروغگو مگه مامان باباش بهت گفتن که به اونا میگی یه ساعت بعد دیدم داره دوباره داد میزنه بابات سیبیله مامانت سیبیله
تا دید دارم نگاش میکنم گفت خاله به من میگه سیبیل فحش میده گفتم پسر مگه سیبیل فحشه ؟ بابات مگه سیبیل نداره گفت چرا خاله داره گفتم تو هم بزرگ شی سیبیل در میاری این حرف بدی نیست که تا راضی شد سیبیل فحش نیست نیم ساعت بعد دیدم افتاده رو محمد حسین داره میزندش چرا ؟ چون وقتی این بچه داشته رد میشده دستش خورده به اون عینه بمب در حاله انفجاره![]()
۳- داشتم براشون کتاب قصه میخوندم نشسته بودم رو زمین فرانک رو یه پام سمیه رو اون یکی پام سوگند هم وسط پاهام نشسته بودم پسرا هم دور و برم نشسته بودن فقط رو سرمن کسی ننشسته بود یه خانمی اومده بود بچه اش رو ثبت نام کنه من و دیده میگه خدا عجب حوصله ای به شما داده چه طور این همه بچه رو تحمل میکنین؟خدا صبرتون بده![]()
۴- توی خانواده ما تنها کسی که رنگ پوستش به مامان رفته منم همه سبزه ان و من حتی از مامانم هم سفیدترم امروز داشتم با لیلا عکس های عروسی رو نگاه میکردم دیدم ای بابا تو عکس های دسته جمعی من اون وسط عینه پروژکتور میمونم به لیلا گفتم ببین تو رو خدا عینه مرده از قبر بیرون اومده شدم از سفیدی برگشته به من میگه خب تو باید کرم پودرت رو برنز بگیری وقتی کرم پودرم رو بهش نشون دادم از خنده مرده بود کرم پودر من ۵ برنز بود بعد از اینکه کلی خندید میگه تو اینو میزنی باز این رنگی هستی ؟![]()