سی سی بیبی عسل من دلم میخواد بغل سی سی بیبی جیگر دل بده دل و ببر خب این دقیقا چیزیه که همش دارم زیر لب تکرار میکنم نمیدونم چرا؟ ولی خیلی خوشم میاد از این آهنگ و خوانندهاش که شبیه بچه خنگا میمونه
۱. چند روز پیش من تو حیاط داشتم با هاپومون بازی میکردم حسابی خسته کرده بودم فسقلی رو دیدم سایه یه نفر از زیر در معلومه فک کردم فرهاد اومده خونه این سگه رو ور داشتم رفتم پشت در دو دستی گرفتمش جلوم که بترسونمش مامان از بالا در و باز کرد فک کن من پشت در با یه سگ وایستادم یه هو دیدم یه پسره داره با تعجب من و نگاه میکنه وای مامور اداره آب بود من این جوری شده بودم
اون اینجوری
بنده خدا تا من و دید با اون حالت اینقد جا خورد گفت ببخشید منم که همون جوری خشکم زده بود بعد به خودم اومدم از جلو در رفتم کنار سگه رم گذاشتم پایین بدو بدو رفتم بالا حالا هم از قیافه پسره خنده ام گرفته بود هم به سر و شکل خودم که نگاه میکردم بیشتر خنده ام میگرفت من کلا یه شلوار یه مانتو قدیمی رو گذاشتم هر وقت میخوام با این فسقلی بازی کنم بپوشم حالا منو با یه شلوار قرمز گل منگلی یه مانتو کوتاه سیاه با موهای به هم ریخته تصور کنین فک کنم اولین فکری که به ذهن این آقاهه رسید این بود که من دیونه ام
۲. فرهاد نشسته بود پشت کامپیوتر داشت عکسا رو نگاه میکرد منم رو تخت دراز کشیده بودم تلویزین نگاه میکردم این عکس ها رو من با دوستم کنار دریا گرفته بودم برگشته میگه این عینکه خودته گفتم آره گفت اصلا بهت نمیاد با یه قیافه جدی خنده ام گرفته بود فرهاد معمولا از این حرفا نمیزنه اصلا به ظاهر من توجه نداره حرفش برام جالب بود اومدم اذیتش کنم با یه قیافه جدی گفتم نظرت اصلا برام مهم نیست وای اینقد صورتش خنده دار شده بود همچین جا خورد بعد دید من میخندم گفت مسخره من داشتم جدی حرف میزدم براش زبون در آوردم اومد افتاد روم اون قلقلک میداد من لگد میزدم اینقد جفتمون خندیدیم نفسمون در نمی اومد قیافه اش اون لحظه هر وقت جلو چشمم میاد خنده ام میگیره انگار یکی محکم زده بود تو صورتش
۳. شنبه عاطفه با دخترش خونمون بود فقط ما سه نفر خونه بودیم بعدش داداش بزرگه اومد خونمون وقتی با آیفون در براش باز کردم عاطفه اومد بره تو حیاط منم پشت سرش بودم در و که باز کرد یه هو شروع کرد به جیغ زدن وای من پشتش ودم ندیدد چی ترسوندتش فک کردم یکی پشته در ترسیدم پریدم عقب فک میکنین چی دیده بود که اینجوری جیغ میزد نه جون من یه خورده فک کنین .... فک کردین آفرین جلو در یه غورباقه بود همین که فهمیدم واسه چی اینجوری جیغ زده مونده بودم بخندم یا عصبانی باشم بد جور ترسونده بود منو حالا نمیذاشت من برم بیرون میگفت غورباقه میاد تو خونه تا آقا داداش بزرگه اومد تو دستشم مشت کرده بود میگفت غورباقه تو دستم عاطفه جیغ میزد اون دنبالش میدووید اینقد خنده دار بود اون صحنه حتما میگین کی غورباقه رو تو دستش میگیره داداش بزرگه من این کار ازش بر میاد برام جالبه عاطفه از هیچ حیونی حتی سوسک نمی ترسه ولی غورباقه که میبینه سکته میکنه
۴.دختر داییم و نیلوفر و عاطفه و مامان نشستن بعد من دارم یه ماجرایی رو با هیجان تعریف میکنم بالا و پایین میپرم دستام و تو هوا تکون میدم حسابی هیجان زده ام وقتی تعریف کردنم تموم میشه د میبینم همه دارن با خنده نگام میکنن دختر دائیم میگه لیمو کی باورش میشه تو ۲۲ سالته اندازه ۱۶ ۱۷ ساله ها شیطونی میکنی من از همین تریبون اعلام میکنم که این حرف رو من خیلی اثر کرد به شدت هم بهم برخورده لیمو تصمیم داره دیگه خانم باشه عاقل باشه شیطونیم نکنه بپربپرم نکنه این خط اینم نشون ![]()
![]()
حالا بریم سر بازی کیانا جون قبلا من به بازی جمله شش کلمه ای دعوت کرده بود از اونجا که خیلی سخت بود من کلی روش فک کردم و یهو در یه شب تاریک وقتی رو تخت دراز کشیده بودم داشتم گوسفندارو میشمردم به ذهنم رسید
چه کسی بود صدا زد لیمو ؟
هرگونه تشابهی با هر متن ادبی یا شعر به شدت تکذیب میشه گفته باشم![]()
![]()
![]()
![]()
یه بازی دیگه هم دعوتم این پست دیگه خیلی طولانی شده اون یکی تو پست بعدی مرسی کیانا جونم
کساییم که به این بازی دعوت میشن النا جون و جناب تازه وارد و چهار تا دیوار بدون سقف و سحر بانو و نهال جون
نمیدونم کسایی که دعوت کردم بازی کردن یا نه اگه بازی کردن که هیچی اگه نه از طرف من دعوتن برم که شب بیام وب گردی