تبليغاتX
بعضی از روزهای زندگی من

بعضی از روزهای زندگی من

روزانه هایی از جنس لیمو گاهی شیرین گاهی ترش گاهیم تلخ

گاهی اوقات که برادرم رو نگاه میکنم با خودم میگم که یعنی این داداشه منه مون که ازش یه سوال رو ۲ بار میپرسی بار دو م با داد جوابت رو میده بابا این اینهه لطافت و از کجا آورده یهو دلم برا خودمون سوخت خدا خیر بده این جنس لطیف رو که چه کارها نمیکنن البته این همه لطافت به ما که میرسه میشه... ولی چکنم داداشم میمیرم براش اینو گفتم که بعد پایین رو خوندین نگین لیمو دیگه داداشش و دوست نداره ها دلم فقط گرفته ازش اونم چن روز دیگه باز میشه

اینو مینویسم تا یادم بشه و هیچ وقت فراموشم نشه هیچ وقت دیروز با من طوری صحبت کرد که هیچ انتظارش و نداشتم منم اول بغض کردم بعد یه نفس عمیق کشیدم چند بار پلک زدم که اشکه دمه مشکم جاری نشه بهش گفتم باشه آقا از این به بعد به شما میگم والاحضرت پادشاهی اومدم بالا اولش خواستم گریه کنم بعد به خودم گفتم ای بابا هر کی ندونه فک میکنه چی شده تصمیم کبری رو گرفتم شوخی تعطیل تو سر و کله هم زدن تعطیل حرف زدن با احترام تمام تو میشه شما اگه این چیزیه که میخواد همون میشم ببینیم کی پشیمون میشه

خب ترکش ناراحتیم از دست آقای برادر گرفت به مامان بنده خدا انقد رفتارم زشت بود که الان یادم میاد میخوام از خجالت بمیرم مخصوصا یاد این حرفش که میافتم که گفت لیمو تو رو به روح بابات این طوری نکن تا حالابهم این و نگفته بود ولی ایکاش وقتی ناراحتم یه ذره به حال خود م بزارن هی نپیچن به پر و پام ۱ ساعت ۲ ساعت ولم کنن تا بعد اینجوری از عذاب وجدان نمیرم

امروز از بیرون که اومد منم از حموم در اومده بودم رفتم رو مبل کنارش نشستم یه ذره خودم رو براش لوس کردم موهامو  بو کردگفت هیچ میدونی تو گربه ملوس منی گفتم آره بعضی اوقاتم مثله گربه وحشی میشم و پنجه میکشم گربه اخلاقش اینه مامان همون قد که ملوسه وحشیم هست  تو رو خدا وقتی ناراحتم دور و برم نیا که این جوری بشه تا حالا ۱۰۰ بار گفتما کیه که گوش بده هیچ وقت متوجه نشدی وقتی ناراحتم نازمو کشیدن بیشتردیونه ام میکنه گفتش آخه تو سوای آدمیزادی بچه

 شاید حق داره

غیراز این چن روز آخر روزهای پر از آرامش رو میگذرونم کار کار کار و بچه ها دفعه بعد بیام یه عالمه چیز خنده دار مینویسم ازشون تلافی امروز بشه

اینم بگم اولین مهمونیی که تمام مسولیتش با خودم بود رو دادم  از پختن و شستن و تمیز کردن غیر از خرید کردن که عمرا مامان بزاره من این یه کار روبکنم همه نشستن به من جنس بنجل غالب کنن ولی ناجور احساس بزرگی و خانمی داره بهم دست میده ها

برادر من خواهر من پرت نکن اون لنگه کفش روببین این پست غمگینانه بود روحیه ام حساسه خیله خب بابا بعد نود و بوقی اومدم دلم میخواد شاهنامه بنویسم رفتم فحش ندیا این چرت و پرتا چی بود نوشتی باشه افرین

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:50  توسط لیمو   |