ببین خدا جون من شخصا میگم غلط کردم برف خواستم من عذر میخوام تموم کن دیگه خدا جون یخ زدیم رفت نه به اونکه برف میومد ما دعا میکردیم یه سانت رو زمین بشینه نه به این برف یه متر و نیمه ات آخه شما که قربونت برم دیگه نباید افراط و تفریط کنی خب باشه مرسی اخبار میگه بارش برف نه اون که رو زمین نشسته حالا تفاوتش رو من نیدونم سه متر ونیم بوده یک عدد لیموی یخ زده گرد و قلمبه که از بس لباس پوشیده تو خونه قل میخوره و یه لبش باد کرده داره مینویسه چرا لبم باد کرده خب اینجا دو تا نظریه مطرحه نظریه فرهاد که میگه من چونه ام کوبوندم به آرنجش ونظریه من که میگم طی کشتی کجی که باهاش دو روز پیش داشتم آرنجش کوبیده شد به چونه ام خب علما هنوز به اجماع نرسیدن که کدوم نظریه درسته ولی چون اینجا وبلاگ منه پس نظر من درسته این غول بیابونی طی یکسری عملیات هایی که از سر بیکاری بود شروع کرد به له و لورده کردن من یعنی پدر و پدر بزرگ و پدر بزرگ پدر بزگم و... اورد جلو چشمم بعد یه جا که من چشمامو بسته بودم و به امر مقدس لگد انداختن مشغول بودم چنان چونه ام خورد به آرنجش که چشمام از درد سیاهی رفت خودش از ترس مرده بود بعد که یه ذره گذشت آقا طلبم داشت اگه فک کردین تموم شد این کشتی کج اشتباه میکنین دیگه اخرش از زور این که چرا همش من دارم میخورم ولی نمیتونم بزنم اشکم در اومد که دیگه اون روی لیموییم بالا اومد چنان داد و بیدادی راه انداختم که غول بیابونی زورت رو به من نشون میدی از اطاقم برو بیرون البته اینا مودبانه اش بودا خیلی چیزا رو این وسط نگفتم آدم هر حرفی رو که به برادرش میزنه نمیاد تو وبلاگش بگه که دیگه دید نه بابا من عصبی شدم چون تا حالا سابقه نداشته وسط این بزن بزن ها من گریه کنم ولی این دفعه بیش از اندازه حرصی و عصبی شده بودم ول کرد رفت من رفتم یه لگد محک زدم به در اطاقش به خودش نمیتونم به درش که میتونم اومدم اطاق خودم حالا فردا که لبم باد کرد هی میرفتم جلو چشمش این لبمو که باد کرده ببینه یه کم عذاب وجدان بگیره فک کنم موثر بوده بچه پر روو غول بیابونی امروز برا اولین بار بعد از برف اومدم بیرون وای بمونه که چقد سر خوردم دوبارم افتادم کلا خوب بود از بس تو خونه مونده بودم دیونه شدم سر کوچه هم پسردایی به اتفاق دوستان یه آدم برفی حدود دو متر و نیم درس کردن همه باهاش عکس گرفتن منم عکس گرفتم ولی نیدونم چه طوری بزارم اینجا کلی عکس گرفتیم این روزا تا بیست سال بعد که اینجوری برف اومد به بچه مچه هامون نشون بدیم بگیم ببینین آخه انزلی هر سی سال اینجوری برف میاد مثله مامانم که میگه ولی عکس نداره نشونمون بده جاتون خالی برف بازی کردیم توووووووووووپ با دخترداییم و اقای برادر این جماعت پسر برف بازیشونم خشونت آمیزه هر برفی که مینداخت اندازه ده تا برفی بود که ما میتونستیم بندازیم جنس خشن ولی کیف داد اساسی همچین تو این حیاطمون یه یه متری برف هست فک کنین دختر داییم رو پرت کردم وسط برفا فرو رفت خلاصه کیف نمودیم جای دوستانی هم که برف نداشتن خالی کردیم در عوضش داره پدرمون از سرما و بی آبی در میاد اینقد فشارش کمه نمیتونیم بریم حموم ابگرم کنمون هم پکیده روشن نمیشه یه روز ونیم برق نداشتیم که من دیگه دیونه شده بودم بعد که اومد همه یه حالی به ادیسون خدا بیامرز دادیم اینقد گفتیم خدا این ادیسون رو بیامرزه خوب اختراعی کرده خووووووووووب تو مغازه دور و ورمون هم دیگه میشه گفت چیزی برا خوردن پیدا نمیشه از بی هله هولا ای فشار خونم افتاده پایین سرررررررررده اینم گفتم یادتون نره مامان واسه این پرنده ای طفلونکی غذا میذاره صبح ها غلغله است بالکنمون اینقد پرنده های خوشگل دیدم این روزا که قبلنا ندیده بودم یه پرنده های گرد و قلمبه هم هستن که خیلی نازن خلاصه چن تا خونه وار رو داریم غذا میدیم سرررررررررررررررررده با دو تا جورابی که پوشیدم بازم پاهام سرده اینقد این روزا چایی میخورم وقتی راه میرم احساس میکنم تو معده ام حرکته چایی رو احساس میکنم
اصلندشم زیاد ننوشتم خب سرررررررررررررررررررده من رفتم
چرا نوشته هام این جوری پست شده اون وقت این فاصله ها برای چی افتاده وسطه نوشته های من یعنی که چی ایا؟
ما الان چیپس داریم پشمک داریم سوسیس کالباس داریم خدا رو شکر فشار خونمون اومده سر جاش همچین که چیپس و دیدم اشک تو چشمام حلقه شد![]()
یک متر برف در عرضه یه شبانه روز بارش تو سی و سه سال قبل سابقه نداشته خوب من هنوزم عاشق دیدن بارش برفم هنوزم به نظرم قشنگه ولی خب این دیگه خطرناکه تو حیاطه ما همچین تا کمر بنده برف هستش تو عمرم همچین برفی ندیده بودم ولی خب نمی شه منکرش شد که اون شب چه برف قشنگی بارید واقعا خوشگل بود دونه های درشته برف و یه عدد لیمو پشت پنجره در حال بالا پایین پریدن تا شنبه کله استان گیلان یه جورایی تعطیله البته به غیر ازهم داره ولی بیشتر جا ها تعطیله اکثر مردم هم رو سقفاشون بودن اینقدر جالب بود از پنجره که نگاه میکردی رو هر سقفی دو نفر داشتن برف پارو میکردن و ما بسی شادمان شدیم از اینکه مونث هستیم و جنس لطیف و ضعیفه هستیم و از این مسائل وقتی قیافه آقای برادرمان و اون یکی آقایی که اومده بود سقفمون رو تمیز کنه دیدیم مرد بودن هم دردسره ها
فک کنین هر جا یه حادثه ای اتفاق بیفته اول میان زنا رو نجات میدن بعد مردا رو هر جا هم کار سخت باشه این آقایون هستن که باید برن کلا ما امروز به زن بودن خود افتخار کردیم اینه
این بخاریم تا میخوای شعله اش رو زیاد کنی تلویزیون زیر نویس میکنه که در مصرف گاز صرفه جویی کنیدکه آدم حس مسئولیتش (قلنبه قلمبه کدومش درسته؟) میشه به جای اینکه زیاد کنم کم میکنم دما خونه هم فک کنم منفیه صفره وای منکه با دو تا شلوار یه جوراب کلفت و دو تا بولیز و یه ژاکت تو خونه میگردم این فرهاد پوست کلفت هنوزم با یه تی شرت آستین کوتاه تو خونه می گرده می بینمش سردم میشه مامان هم بلاخره احساس سرما کرده و مثله شنبه یه پتو می پیچه دور خودش
فک کنین تو برف و سرما من دلم یه هو از این دیجستیو شوکولاتیا خواست با چایی منم که دلم یه چیزی بخواد دیگه کاریش نمیشه کرد مامان که میگفت اصلا حرفشو نزن من نمیرم پس خودمان شال و کلاه کردیم رفتیم تمام پسرهای تو رنج سنیه 14 تا ۲۵ساله محل که یه بیست نفری میشن اومده بودن بیرون برف بازی 19 نفر با گلوله برفی دنبال یه نفر میکردن خیلی با حال بود اینقده دلم میخواست منم میرفتم با هاشون برف بازی میکردم ولی خب مثله یه خانم محترم رفتیم بیسکویتم رو خریدم اومدم خونه بیشتر از برف بازی من دیدن بارش برف رو دوست دارم مخصوصا توشب کلی عکسهای خوشگل خوشگل گرفتیم از بارش برف و حیاط و خودمون هی به این برادر گرامی گفتم بیا آدم برفی درست کنیم نیومد تنبل منم یه کوچولو سعی کردم ولی وووووووووی دستام یخ زد
جالبش اینجاست که هواشناسی گیلان برا انزلی بارش ۳۰ سانت برف رو پیش بینی کرده بود دمتون گرم با این پیش بینیتون چشم نخورین یه وقت هیج جای خونه حتی اطاق خودم احساس گرما نمی کنم و میشه گفت همش زیر پتو هستم
خب مواظب خودتون باشین و اگه ییهو خبری از ما نشد دیگه بدی خوبی دیدین ببخشین
اینم بپرسم برم این اسمایلی ها که تو پست های قبل گذاشتم شما میبینین من خودم بلاگم رو باز میکنم میبینم شما چی؟
سرم به نحو هولناکی درد میکنه از سرما نمیرم این سردرد منو میکشه
خداحافظتون
اینجا داره به طور فجیعی هم باد میاد هم بارون بعد فک کن تو این باد و بارون من رفتم بستنی خریدم از مغازه سر کوچه چیه خب بچه درونم دلش بستنی می خواست اینقده چسبییییییییید بعد که اومدم خونه انگشتام از شدت سرما درد می کرد من هر سال دستکش میگیرم ولی نمیدونم چرا ساله دیگه هر چی دنباله اون دستکشا میگردم پیداش نمی کنم چرا آیا؟
اینقده کیف داره صبحا صدا باد و بارون رو بشنوی بعد زیر پتوت خودتو جمع کنی خیالت راحت باشه که خبری از مدرسه و دانشگاه و سر کار رفتن نیس و تو همچنان می تونی زیر پتو کنار بخاری کیف کنی هرکیم بگه تنبل درست گفته من واقعا تنبلم الانم جاتون خالی بیرون طوفان و سیل با هم داره میاد من اینجابایه لیوان چایی و بسیکوییت شوکلاتی دارم می آپم یه قلپ چایی یه گاز بیسکوییت با یک عالمه حال خلاصه داره خوش می گذره
یه چیزی پست قبل می خواستم بگم یادم رفت این بسکتبالیسته اسمش یادم نیست آیدین نمیدونم چی چی مرد وقتی از اخبار شنیدم همچین شوکه شدم دلم سوخت نمیدونم چرا اون لحظها ولین فکری که به ذهنم رسید این بود که این بنده خدا تو اون قبر آماده ها جا میشه ؟ یکی نبود به من بگه به تو چه آخه بیچاره این همه برا المپیک بپر بپر کرد آخرشم نتونست بره
یعنی چی همه جا داره برف میاد منم دلم میخواد آخه همیشه همه جا برف میاد الا این جا حالا نمیشه به جا اینکه یه جا شیش متر برف بیاد نیم متر این جا بیاد پنج متر و نیمش اونجا یادم باشه با خدا در این مورد صحبت کنم
این مقام معظم رهبری رفت یزد عجب استقبالی کردن ازش اگه ماشینش کوچیک تر بود فک کنم بر میگردوندن ماشینو بعد تو اخبار میگفت رهبر امت اسلامی ایران زیر دست و پای ملت شهید پرور یزد له شد همچین گریه میکردن به قول برادرزاده گرامی اشک شوقه چه انگیزه ای باعث این کارا میشه شما اگه میدونین لطفا به منم بگین بعد بچه چهار ساله میگه چفیه اتون رو واسه تبرک بدین به من ای خدا
می بینم هر وبی که میری حرف از امتحان و پروژه است بسی خرسندیم که ما جزوشو نیستیم ای حال شیطانیی به ما دست میده میبینیم تو فامیل همه دارن درس میخونن و ما هم به امر مقدس یللی تللی مشغولیم فقط چیزی که گهگاه خاطر مبارک ما را فراوان می آزرد این سوال است که عزیزم برای ادامه زندگی خود چه برنامه ای داری می خوای درس بخونی یا بری سر کار
که در این مواقع اون روی گربه سگی من بالا میاد که ای بابا چهارده پونزده سال درس خوندم یه سال نمی تونین ببینین ول بگردم برا خودم خب چه افراد حسود بخیلی داریم ها
اون موقع که من مدرسه میرفتم آقای برادر می رفت سر کار من زود تر از اون باید بلند می شدم بعد همچین حرصم میگرفت دلم میخواست می پریدم روش بیدارش میکردم حالا دنیا بر عکس شده این اقا میره سر کار من خوابم از سر کار میاد باز من خوابم همینه میگن گهی پشت به زین و گهی زین به پشت فرهاد خان لطف کرده به من میگه تو خرسی شدی که به خواب زمستونی رفته تا جان در بدن داریم میخوابیم تا کور شود چشم حسودان و بخیلان بترکه چشم حسود
اینقد کیف میکنم از این کتاب جنایی ها می خونم بعد اول کتاب می فهمم قاتل کیهبعدش هی به خودم و این هوش سر شارم افتخار میکنم کتاب بانوی من گریه نکن از ماری هگینز کلارک رو خوندم کلا کتاب های این خانمه رو دوست دارم همش جنایی بکش بکش همشم دخترای تو کتاباش خوشششششششششگل نمیدونم تو این دنیای نویسنده ها انگار دختر معمولی نداریم خب آدم دلش میخواد خب
برادر محترم فیلم اره 2 رو دادن نگاه کنم منم خنگ پیش خودم نگفتم دخترم تو یکش رو ندیدی حالا 2 رو میخوای نگاه کنی خب دوستای گلم همچین فیلم شروع شد یه اقاهه رو نشون داد یه چشمش از حدقه در اومده بعله دیگه خودتون تا ته اش برین من نمی فهمم چرا این خارجکیا فک میکنن فیلم ترسناک باید چندش آور باشه یادم باشه رفتم هالیوود یه صحبتی بکنم با این کارگردانا من فیلم ترسناک دلهره اور بدون خشانت میخوام مثل دیگران از این جور فیلم ها نه از اینا که دست و پا قطع میکنن و دل و روده در میارن
بعدا نوشت: بررررررررررررررررررررررررررررررررررررف برررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررف
وای خدا جونم مرسی![]()
من از دیشب این جوریم وای از دیشب تا الان یه برف خوچگلی داره میاد اینقده حیاط خونمون خوچچچچچچچچچچچچگل شده که حد نداره من از خوشحالی دارم میمیرم
امروز به شدت هاپو شده بودم نمیدونم چرا با مامان جونم هم قهر کردم طفلکی چی میکشه از دسته من اصلندشم همینی که هست می خواست منو نیاره
ولی خب الان آشتی کردیم
البته بعد از قربون صدقه های فراوان از طرفه مادر گرامی بزور هم منو تن تن می بوسه که دیگه ناراحت نیستی اولش کلی قیافه گرفتم که بوس زور روزی که فایده نداره من دلم شکسته
آخه از اون جا که ماشاالله گربه همسایه هم زورش از من بیشتر این مامانم هم با ۵۰ سال سن منو حریفه نمیگم با مامانم سر چی قهر کردم فک کردین بگم بیاین منو مسخره کنین خب من ناراحت بودم کلا امروز ترکشش به مامانی گلم اصابت کردبعدشم خودم خسته شدم با هاش آشتی کردم علت ناراحتیم هم این بود که روزام داره کم کم خیلی کسالت آور بی تحرک میشه خیلیم احساس تنهایی میکنم دیوار کی کوتاه تر از مامانیه خودم بی خودی قهر کردم با هاش دوسته گلم که از وقتی ازدواج کرده همچین خوشگل منو یادش رفته تا من زنگ نزنم از اونم خبری نمیشه خلاصه من خیلی این روزا تنهام همین شما یه مغازه که دوست بفروشه مطمئنم باشه سراغ ندارین دلم یه دوسته با معرفت میخواد زووووود
الان خوابم میاد ولی لج کردم با خودم نمیرم نمیخوابم دیروز اینهمه تو تخت وول خوردم این ساعت خوابم نبرد الان که خوابم میاد نمیرم بخوابم
دیونه هم نیستم
این اقای برادر هر جا تو کامیش به مشکل بر میخوره بدو بدو میاد دنبال من منو میبره تو اطاقش بعد میگه این چرا این جوری شده خب نود درصد مواقع نمیدونم کافیه بگم نمیدونم همچین منو نگاه میکنه نمیگها ولی از چشماش معلومه که دلش میخواد بگه تو دانشگاه به شما چی یاد دادن می بینی تو رو خدا فک کرده با مدرک کاردانی کامی من شدم بیل گیتس![]()
من هی دارم با این مامانم بحث میکنم بزاره من یه گربه بگیرم هر کار میکنم نمیذاره جدیدا یاد گرفته به من میگه تو خونه من جک و جونور نمیاری هر وقت رفتی سر خونه زندگیت هر چی خواستی حیون ببر میگم بابا جون پیشی به این نازی کاری با هات نداره که مرغش یه پا داره از هر دری وارد می شم اصلا راه نداره ببین آخرش یه کاری میکنه من به خاطر گربه ازدباج کنم یا نه ![]()
عاشق اذیت کردنه گربه هام طوری کار ندارم خیابونه کوچه است حیاطه کافیه گربه ببینم یه بلایی سرش بیارم وای یه بار فک کنین با یه عده آدم متشخص رفته بودیم بیرون یه گربه دیدیم که بیرون یه رستوران آویزونه یه سطله آشغال بود طوری که پاهاش رو لبه سطل بود تنه اش داخل از پشت همچین با پا هلش دادم انداختمش تو سطل که حیونکی اصلا نفهمید از کجا خورده همچین قیافه اش متعجبه خنده دار شده بود بعدش من فک کردم کسی منو ندیده ولی خب از اونجا که من خوش شانسم علاوه بر اون مهمون های متشخصمون که هیچ کلیه آدمهای تو خیابون داشتن زل زل منو نگاه میکردن و می خندیدن آبروم رفت مادر بعدش یه بار به یه گربه کرانچی دادم خیلی خوشش اومد یه بارم از پنجره یه سطل آب رو گربه که پایین پنجره داشت چرت میزد ریختم ووووووی اون که دیگه محشر بود همچین بپر بپری میکرد یه بار دیگه ام یه گربه تو کوچه پشتش به من بود منم آروم آروم رفتم کنارش همچین پامو کوبوندم رو زمین که بینوا دو متر پرید رو هوا اینقده کیف میده خیلی وقته گربه ندیدم دور و خونمون
یه لاک صورتیه خوشگل هدیه گرفتم زدم به ناخونام همچین حال میکنم
با هاش همینه دیگه که مامانم بر میگره میگه خوشحال کردن تو مثله بچه ها راحته با یه بستنیم میشه ذوق زده ات کرد
حالا از وقتی لاک زدم رفتم یه شلوار صورتی و تی شرت صورتیم پوشیدم فرهاد که منو پلنگ صورتی صدا میکنه هر کیم منو میبینه میگه اااه عزیزم مگه تو از صورتی بدت نمیومد تا حالا ده بار نیلو پرسیده خاله مگه تو از صورتی بدت نمیومد از دسته اینا آدم سلیقه اشم نمی تونه عوض کنه
فک کنم دارم کور میشم عینک گرامی به علت خط های خوشگلی که رو شیشه اش افتاده غیر قابل استفاده شده امروز که زدمش همچین دنیا رو خط خطی دیدیم پشیمون شدم ور داشتمش
چه زندگیه یک نواخت کسالت اور بیخودی شده دلم هیجان می خواد خدا جون دلم دوست پایه میخواد خدا جون میشه من در یابی![]()