منم فک ننمیکردم دور شدن از آقای برادر اینقدبرام سخت باشه
خلاصه بازگت غرور آفرینت رو به خونه تبریک میگم داداش گلم
با یه خبر خوب هم برگشته کتاب فرشتگان و شیاطین دن براون رو بعد از کلی گشتن پیدا کرده ولی تهران جا گذاشته که قراره عمه خانم ما که تو خط تهران انزلی حضوری فعال داره داره میاد بیاره برامون وای کلی دلم میخواد این کتاب رو بخونم این کارت باعث شده بیشتر از قبل دوست داشته باشم داداشی
خونه ما دو طبقه است طبقه پایین رو اجاره دادیم به یه آقا و خانم همراه یک عدد دختر حالا اینو برا چی میگم اطاق بنده درست بالان اطاق اوناست چند رو پیش رفته بودم با دخترش کار داشتم دیدم به به چه صدای گمب گمبی میاد بعدش فهمیدم که این صدای پای آقای برادر موقع را رفتن بعد پیش خودم فک کردم یعنی صدای پای منم اینجوری پایین میاد سواله مربوطه رو با سما مطرح کردم دیدم میخنده پیش خودم گفتم به به حالا آقای برادر فقط راه میره من معمولا در حال دوییدن هستم یا دارم از اطاقم با سرعت نور پله هار میرم پایین که برم آشپزخونه یا دارم با همون سرعت برمیگردم بالا یا تو اطاق خودم شب تا صبح که بیدارم از این ور میرم اونور حالا تا وقتی که یادمه سعی میکنم اینقدر ندوم آروم حرکت کنم قسمت خنده دارش موقعی که موقع دوییدن یه هو یادم میاد یه دفعه ترمز میکنم چه خانوده صبورین اینا که تا حالا چیزی نگفتن
مامن بنده مقدار دو سه کیلو لیمو ترش گرفته که آبش رو بگیره از اونجا که مامان بنده عقیده داره که آب لیمو های بازا ر همش مواد افزودنیه آدمش خودش لیمو بگیره آبشو بگیره خیالش راحت تره اینا هم مزه اش بهتره
نمیدونم شاید حق داره ولی من میگم ارزش این همه دردسر نداره آدم میره یه شیشه میخره دیگه شرمندهات مامان گلم که تو اینقدر کدبانویی بعد دو تا دختر داری یکی از اون یکی تنبل تر ببخشید پاک نا امیدت کردیم
این لیمو ترش ها چه عطری داشت همچین روحم تازه میشد اونا رو میبوییدم فعل رو حال کردین منم که عاشق عطر لیمو یکیشو گرفتم چسبوندم به دماغم همین جوری تن تن بو میکنم این رو هم از دست مامانم نجات دادم گفتم این ماله من بد بخت رو از له شدن نجات دادم
یه سوال من الان حدودا یک هفته است که صبح ساعت 9 صبح تازه میگیرم میخوابم موقع افطار پا میشم بعد دوباره تا 9 صبح بیدارم اعصابم خورد شده هر کار میکنم نمیتونم ساعت خوابم رو دوباره تنظیم کنم کسی میتونه راهنمایی کنه لطفا نگین شب بگیر بخواب که اصلا نمیتونم
آماده پذیزش هرگونه پیشنهاد منطقی و غیر منطقی هستم
ملوان برد به همین راحتی به همین خوشمزه گی
نود دقیقه بازی صفر صفر باشه پنج دقیقه آخر دو تا گل بزنن الان من کلی خوشحالم استقلالم که دوتا خورد البته از ناصر حجازی بیشتر از این نمیشه انتظار داشت هر تیمی که مربیش بوده زده تیم رو داغون کرده داداشه من درسته بازیکن خوبی بودی ولی دلیل نمیشه مربیه خوبیم باشی کی میخوای اینو بفهمی
چه کردن بعد از بازی انزلی چیا اینه بازی تو انزلی برای هیچ تیمی راحت نیست
البته به مقدار کمی هم برای مس دلم سوخت این جور باختن خیلی دردناکه
باز داره از اون بارونا میادا چه صدایی داره دیگه خدا جون گفتم بارون قبل باحال بود برای اینکه خیلی وقت بود بارون نیومده بود ولی حالا دلیل نمیشه که دیگه چند روز بعد دوباره این جوری بارون بفرستی که بارون هر چند ماه به چند ماه خوبه
تازه اشم بارون باید با رعد و برق باشه ممنون دیگه سفارشی ندارم
من بیست و یک سال که با این مامان گلم دارم زندگی میکنم ولی این مامان من هنوز به مدل غذا خوردن من عادت نکرده آخه دسته منه مگه
اول میاد با ملایمت میگه یه ذره غذا بخور مردیا منم با همون ملایمت میگم گشنه ام نیست
بعد فرداش با خشونت میگه بچه میمیریا یه کم غذا بخور کم کم داری محو میشی آخه من از دست تو چی کار کنم با زبون خوش میای غذا میخوری یا نه من باز با ملایمت میگم مامانم گشنه ام نیست
روز بعدش دیگه کم مونده بیاد منو بزنه دیگه رسما اینجوریه لیموووووووووووووو میای غذا بخوری یا نهههههههه تو یکی منو پیر کردی آخه این ادا ها چیه بچه بستنیم شد غذااااااااااااااا این بدن نیاز به پروتئین داره این بدن نیاز به غذا داره اینقد منو دق نده
دیگه منم خشونت خونم میره بالا که ماااااااااااااااااامااااااااااااااااااااان گشنه ام نیست میدونی یعنی چیییییییییییییی یعنی گشنه ام نیییییییییییییییییییییییست
معمولا این حالت تو سه یا چهار روز دوام داره بعد حالا یکی بیاد جلو منو بگیره دیگه این یخچالم میخوام بخورم و باز مامان بنده هیچ کاریت به آدم نرفته بچه نه افراط کن نه تفریط چرا نمیتونی عین آدم غذا بخوری
دقیقا 10 سال که منو مامانم سر این غذا خوردن من با هم دعوا داریم اوف عجب بارونییییییییی داره میاد
چند ذوز پیش میخواستم در شیشه مربا رو باز کنم هرکار کردم باز نشده داد میزنم بابا در این شیشه ها رو اینقدر سفت نبندین که باز نشه مامان اومد راحت بازش کرد گفت این سفت نیست تو جون نداری اصلا از این حرف خوشم نیومد
میگما فک کنم قراره سیل بیاد این چه بارونیه
امروز یه کم برا خودم نگران شدم ملاک چاغ و لاغر شدن من بند ساعتمه امروز که بند ساعتمو بستم دیدم همچین راحت میچرخه تو دستم تا همین چند وقت پیش کیپ بودا از دست رفتمم
یه سوال هر کی از بارون و قدم زدن زیر نم نم بارون خوشش نیاد باید بهش بگن چه آدم بی احساسی
خب چیه من فقط وقتی از بارون خوشم میاد که زیاد باشه بعدش رعد و برق بزنه پنجره ها بلرزه از این مدل بارون های رمانتیک بی رعد و برق خوشم نمیاد
کسی میدونه چرا من هی از این شاخه میپرم به اون شاخه نمتونم عین آدمیزاد در باره یه موضوع فقط بنویسم؟
الان نوشت: آهان این از همون بارون هاست که من دوست دارم رعدم و برقم داره خدا جون منتظر سفارش من بودی انگار
نیلو امشب مهمون ماست همه هم میخوایم روزه بگیریم شام منو عاطفه سمبوسه درست کردیم تووووپ فقط متاسفانه شستن ظرف ها موند برا من هیچ مدله هم نتونستم شونه خالی کنم و بندازم گردن یکی دیگه الان انگار دستامو فرو کردم تو سیمان یه جوری شده اینقد بدم میاد از این حالت
مامان سحر درست کرد ولی من بهش گفتم که نمیخواد شام دیر خوردیم دیگه سحر نمیخوریم گفت نه نیلوفر اینجاست بچه جونی نداره که بخواد بدون سحر روزه بگیره این حس مسئولیتش کشته منو
حالا از اونجا که من باز شب و روزم قاطی شده بیدار بودم رفتم مامان وصدا کردم میگم من که گرسنه ام نیست میخواین سحر بخورین نیلو رو صدا کردم ازش بپرسم هی تکونش میدم میگم لیمو لیمو لیمووو مامان میگه حالت خوبه بچه لیمو چیه خنده ام گرفت از عوارض شب بیداریه
نیلو: خاله خاله بیا تلویزین داره پائولا نشون میده بیا ببین چه نازن
مکان چند روز پیش خونه ما
من: پائولا چیه دیگه بچه؟
عمرا حدس بزنین من چی دیدم سعی نکنین نمیتونین حتی شما دوست عزیز
خب خودم میگم خواهر زاده عزیز تر از جان به خرس کوالا میگفت پائولا دیگه من چی بگم نه جدا چی بگم باور کنین این اینجوریه بقیه ما سالمیم
مامان اگه یه بار فقط یه بار دیگه به من بگی تو خوبی جامعه خرابه یا مادر نیستی که بفهمی برای هر کار من که باهاش میخوای مخالفت کنی یا خودمو میکشم یا میرم سر کوچه اولین کسی که دستم بهش برسه میکشم مورد دوم احتمالش بیشتر
اینو قبلا ننوشتم ها الان نوشتم: این چه سلیقه ای من دارم الان دو ساعته دارم مریم پاییزی نیما رو گوش میدم ریپیتیش کردم الانه که دسته نیما از مانیتور در بیاد بزنه تو سرم بگه خواب نداری بگیر بکپ دست از سر من بردار هیچ آهنگ دیگه ای رو نمیتونم تحمل کنم صدا شون میره رو اعصابم یا بیکلام یا همین یه دونه اهنگ نیما یعنی دارم میمیرم نههه میخواهم زنده بمانم از چی این اهنگ خوشم اومده نمیدونم ولی عاشق این تیکه اشم
دختر شبای پاییز میمونم با تو همیشه واسه من هیشکی تو دنیا مریم خودم نمیشه
هرکیم بهمن بگه جواد خودشه
یکی بیاد به این مامان من بگه من از عروسی رفتن خوشم نمیاااااااااااااااااااااد
هی نگو عروسی فلانیه بیا بریم دوسسستت ندارم
وقتی هم داری میری شونصد بار نگو خونه تنها هستی ناراحت نمیشی حوصله ات سر نمیره آخه مگه وقتی خونه هستی با هات بازی میکنم که وقتی نیستی حوصله ام سر بره![]()
به یک نفر آدم ترجیحا خانم با مدرک حد اقل لیسانس با سه سال سابقه کار برای گفتی اینا به مامان خانم بنده نیاز داریم![]()
چون خودم هر چی میگم گوش نمیده ممنون![]()
چند وقت پیش خواهر بنده عاطفه خانم تشریف آورده بودن خونه ما داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم که ییهو برگشت گفت لیمو گفتم بله گفت خیلی دیونه وکله خرابی اگه الان عروسی کنی بنده هم با چشمانی گرد شده از تعجب ![]()
گفتم چه طور به این نتیجه مهم رسیدی گفت جدی میگم ببین حالا یه سه چهار سالی جا داری درستم که خوندی حسابی استراحت کن بخور به خواب خودتو حالا حالا ها درگیر نکن
منم خیلی جدی پا شدم رفتم طرف آیفون که گفت کجا؟ گفتم دارم میرم به اونا که پشت درن بگم فعلا قصد ازدواج ندارم برن حالا یه دو سه سال بعد بیان ![]()
مامان حسابی خنده اش گرفته بود عاطفه هم گفت جون به جونت کنن همه چی رو مسخره میکنی جدی دارم باهات حرف میزنم![]()
نمیدونم چرا حالا فک کرد من دارم مسخره اش میکنم من و این کارا![]()
بهش گفتم یادم باشه در اولین فرصت یه صحبتی با آقاتون بکنم ببینم چی کار کرده دلت اینقدر پره زد تو سرم گفت کلی گفتم دیونه حرفی نزنی بهشا منم گفتم سعیم و میکنم ولی قول نمیدم![]()
دیگه حس نوشتن زیاد رو ندارم شما هم خوش به حالتونه مجبور نیستین بیاین هی چرت و پرت بخونین تو دلتون منو نفرین کنین
دوباره نوشت: دوباره اومدم بگم جاتون خالی عجب بارونی داره میاد با بارون زیاد میونه ای ندارم ولی عاشق این بوی خاکیم که بعدش میپیچه تو فضا بعد از مدت ها شنیدن صداش و دیدنش هم خالی از لطف نیست
یه آدم چه طوری ممکنه تو خماری بمونه؟![]()
نمیدونین الان بهتون میگم میتونه با خوندن یه کتاب 568 صفحه ای قشنگ تو خماری بمونه چراچون صفحه اخر کتاب کنده شده بود و من هنوز موندم تو خماریه این که آخر این کتاب چی شد زنه پول ها رو برداشت فرار کرد یا برگشت![]()
جان گریشام که الهی بگم چی نشی حتما تو صفحه آخر همه چی باید مشخص میشد هان مرتیکه نمی شد یه جوری بنویسی که من بتونم حدس بزنم![]()
خب این جوری آدم تو خماری میمونه![]()
فرهاد رفته تهران وقتی خونه است حضورش خیلی احساس نمیشه یا بیرون یا تو اطاقش ولی حالا که نیست خونه خیلی ساکت و سوت و کور دلم تنگه برات داداشی زودی بیا خونه لطفا![]()
![]()
هر چند که هنوزم معتقدم خیلی نامردی که منو نبردی ![]()
ولی چی کار کنم منم وهمین یه دونه داداش![]()
یکی از دوستامون یه دختر داره تک فرزند دخترش ازدواج کرده ولی بعد معلوم شده طرف معتاده اون زمان عقد کرده بود گفتن بیا طلاقت رو بگیر
این خانم قبول نکرده و بدون مراسم عروسی پاشد رفت خونه شوهرش از اون زمان از هم خبر ندارند
امروز رفتیم بیرون با هاشون آهنگ همه رفتند کسی دور روبرم نیست معین رو گذاشته میگه این زندگیه منه بعد برگشته میگه دخترا همیشه دور و بر مامانتون باشین مادرا بدون دختر ها خیلی تنهان
بغض کرده بود یه جوری شدم
نمیدونم ارزشش رو داشت شکستن دل مادرش مگه یه مادر جز خوشبختیه دخترش چی میخواد؟
خب آقای بالتازار در کامنت دونی در مورد تکرار یه چیز هایی فرمودند من خودم رو ملزم دونستم جوابیه صادر کنم![]()
در مورد کتاب خب اگه شما هم مثل من اکثرا تو خونه مینشستین و هی کتاب میخوندید حرف دیگه ای جز در مورد کتاب نداشتین الان ۱ ماهه که بنده بیشترین مسافتی که طی کردم مسیر خونه تا کتابخونه است![]()
در مورد ضرب وشتم هم تنها قصدم جلب ترحم و دلسوزی برای خودمه که همه بیان بگن طفلی لیمو اگه شما هم یه برادر داشتین که هر وقت از کنارتون رد میشه خلاصه یه دستی پایی چیریش میخوره توسرتون مثل من عقده ای میشدین![]()
در مورد فیلم هم همون قضیه کتاب صادقه
این بود جوابیه لیمو![]()
![]()
![]()
خب من اومدم دوباره
چند روز پیش فهمیدم که وبلاگم 1 ساله شده و من نفهمیدم طفلی اگه یکی تولد منو فراموش کنه حسابی کفری میشم ولی خب من اوصولا تو به خاطرداشتن مناسبت های مختلف خیلی باهوش نیستم تولدت با تاخیر مبارک
دیروزرفتم سینما پارک وی خب باید بگم فیلم جالبی
بود یعنی شروع خوبی بود برا فیلم های بعدی که بخواد تو این مایه ها درست بشه اولین فیلم ایرانی بود که تونست همچین یه بار منو بپرونه از رو صندلی توصیه میکنم برین ببنین من که خوشم اومد مخصوصا فیلم برداری و موسیقی خیلی قشنگ بود و به جا استفاده شده بود این پسره هم نیما شاهرخ شاهی فک کنم اسمش همین بود نقش یه آدم روانی رو خوب درآورده بودخب فک کنم فهمیدین تا حالا که من نسبت به کتاب های هری پاتر ارادت خاصی دارم و هرکودمش رو چند بار خوندم و بسی لذت بردم چند وقت پیش به آقای برادر توصیه کردم بگیره بخونه جلد اولشم دادم دستش باور کردنی نبود تو یه روز تموم کرد البته از این جهت باور کردنی نبود که آقای برادر حوصله یه مدت بیکار نشستن متمرکز شدن رو یه کار رو نداره بعد از راز داوینچی دومین کتابی بود که با این علاقه خوندش دیروز اومده میگه جلد دومش رو نداری گفتم شرمنده جلد دو سه رو ندارم چهار پنج و شیش رو دارم ولی با حالت طلبکار میگه حالا من چی کار کنم گفتم صبر کنم فردا برات از کتابخونه میگیرم میگه نه الان میخوام
چی کار میشد کرد بچه ام لج گرفته بود گفتم خب صبر کن ازاینترنت برات دانلود کنم بعد از یه سرچ کوتاه پیداش کردم
حتما فک میکنین از من تشکر کردش بعدش نخیربه جای تشکر یه پس گردنیه محکم نوش جان کردم اونم دلیلش این بود چرا از این لباسا میپوشی این پشتش جون میده برا پس
گردنی میبینین تو رو خدا از این به بعد موقع لباس پوشیدن باید باهاش هماهنگ کنم چی بپوشم که آقا هوس نکنه منو بزنهجلد سه شم دانلود میکنی دانلود کردم ولی
یه جا یی دانلود کردم که ندید بعدش که تموم شد میگه خب کجاست گفتم اول بابت دیروز میگی معذرت میخوام زدمت خواهر گلم بعدش مثله یه آقای خوب تشکر میکنی حالا شاید بهت گفتم از اونجا که ایشون از این کارا بلد نیست متوسل شد به روش قدیمی خودش افرین درست حدس زدی دستمو گرفت پیچوند گفت میدونی خودم میتونم پیداش کنم ولی به نفعته خودت بگی کجاست خب منم اول مقاومت کردم ولی این غول بیابونی سنگر مقاومت رو شکست و وقتی فهمید به مفتضحانه ترین صورت ممکن بنده رو از اتاق انداخت بیرون بازم درست حدس زدی آفرین یقه بنده رو گرفت پرت کرد بیرون بعدشم برا این که من از غصه این توهین دق نکنم گفت مرسیالبته شما مدونین که همون مرسی جونش رو نجات داد وگرنه من که میتونستم از پسش بر بیام ببین میگه من شوخی دارم باهاتون دورغ گو هم خودتی بی ادب
این سینما ماورا هم شورش در آورده قبول فیلم قشنگ ولی سه بار پخش کردنش دیگه زیادیه
God Send امشب دوباره پخش کرد خب یه فیلم قشنگم دیگه حد اکثر تا دوبار قشنگه نه سه بار حالا با تکرار برنامه میشه شیش بار فیلم رو ندیدم ولی نقدش رو دوباره نگاه کردم من این بلخاری رو این حرف زدنش و این حرکت دست و کله اش رو خیلی دوست دارم چقد این بشر قشنگ حرف میزنهیه زمانی سینما ماورا چه فیلم هایی نشون می داد هفت و آب تیره و حلقه و ماتریکس این مدل فیلم ها خیلی وقته دیگه از این فیلم ها نشون نمیده من از این فیلم ها دلم میخواد سرزمین مجازات هم قشنگ بود نه این فیلم مسخره هایی که جدیدا میده
اینقد این اطلاعات این مرد بالاست که وقتی با این عالمی
یه فیلم رو نقد میکنن عالمی سکوت میکنه و میذاره این بیشتر حرف بزنه در صورتی که با منتقد های دیگه دو سوم برنامه رو این داره حرف میزنهچه حس خوبی داره تند تند آپ کردن
برای گرفتنا المثنی کارت ملی رفته بودم اداره ثبت احوال آقاهه داشت فرم ها رو برام پر میکرد حرفم میزد گفت درس و تموم کردی دیگه گفتم آره خدا رو شکر بعدش گفت نمیخوای دانشگاه شرکت کنی بهش گفتم دانشگاه رو تموم کردم همچین چشماش
از تعجب گرد شده بود گفت مگه چند سالته بهش که گفتم گفت خدا وکیلی بیشتر از 18 بهت نمیاد واقعا نمیدونم این جور مواقع باید خوشحال بشم یا ناراحت همه دارن خودشون رو میکشن سنشونو بیارن پایین من هی باید به همه ثابت کنم که بابا من دیگه 21 سالم شده
این نادر خان که در دو پست قبلی معرفی شدن خدمتتون سه سال بیشتر از من بزرگتر نیست ولی نگاش که میکنی همچین ده سالی بزرگتر نشون میده عید سال قبل که اومد خونمون منو که دید انگار داره با یه بچه حرف میزنه برگشت گفت لیمو کلاس چندمی نیگا ش کردم گفتم ترم دیگه دانشگاه رو تموم میکنم همچین دهنش باز موند گفت چرا من همیشه فک میکردم خیلی از تو بزرگترم منم گفتم نمیدونم خودت چی فکر میکنی؟
البته ما خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودیم
تصمیم گرفتم یه پلاکارد درست کنم روش بنویسم من لیمو 21 دارم
چه دنیایی وقتی کوچیک تری و دیگران باهات یه رفتاری میکنن که حرصت میده ولی چون کوچیکی کاری ازت بر نمیاد به خودت قول میدی که وقتی بزرگ شدی اون کار رو با هیچ کس نکنی
وقتی راهنمایی بودم با آقای برادر به شدت مشکل داشتم اون موقع فرهاد سال اخر دبیرستان بود همش دعوا و قهرهای ماه به ماه دلیلش این بود که من تو حرف زدن کم نمیاوردم واسه هر حرفی جوابی داشتم و این فرهاد رو عصبی میکرد چون خودش با سرعت من تو جواب دادن نمیتونست وقف بده از زورش استفاده میکرد که خدا میدونه چقدر من حرص میخوردم اون موقع از این که کوچیک ترم وبد تر از اون دخترم
خب کی فک میکرد الان جونم برای آقای برادر در بره طاقت دوریش رونداشته باشم و اگه گاهی چیزیم میگه کوتاه بیام
اون موقع همیشه وقتی یه چیزی بهش میگفتم ودر میرفتم اگه حوصله نداشت بدوئه دنبالم و منو بگیره همیشه اینو میگفت: لیمو تا 3 میشمرم باپای خودت بیای
برات بهتره میدنی که میتونم بگیرمت
اون موقع خیلی حرصم میگرفت از این جمله یه زبون براش در میاوردم میگفتم میتونی بیا بگیر که لازم نیست بگم نود درصد موارد منو میگرفت و یه حالی به احوالاتم میداد
تااینکه چند روز پیش عین این جمله رو به نیلو که معرف حضورتون هست خواهرزاده گرامی البته به شوخی گفتم بعدش به هو یاد اون موقع و حرصی که از این جمله میخوردم افتادم دارم فک میکنم نیلوفر هم همین قدر حرص خورد؟
نیلو امشب مهمون ما بود داشتیم این برنامه فک کنم اسمش باز هم زندگی بود که این بدل کاره که تو کبری 11 هم بود نشون میداد که سره یه موضوعی بحثمون شد و به شوخی افتادیم به جون هم با بالش زدیم تو سر و کله هم دیگه لقد و مشت بود که به هم حواله میدادیم و میخندیدم
آخرش انداختمش رو راحتی و دستشو از پشت گرفتم و گفتم بگو ببخشید خاله دیگه بهت حمله نمیکنم یه گوشه آروم میشینم گفت نه که با یه فشار کوچیک به دستش جیغش رفت هوا و هرچی گفتم عینا تکرار کرد
الان که دارم اینا رو مینویسم به این نتیجه رسیدم که منم هیچ فرقی با اون موقع های آقای برادر ندارم یادم باشه فردا از دل نیلوفر در بیارم
دوباره اومدم خب خیلی بی حوصله هستم و هیچ دلیل خاصی نداره![]()
ولی الان تو یه وضعیتیم که اعصابم تحت فشار و بیخودی دلم میخواد سر همه داد بزنم و گریه کنم در بکوبم جیغ بزنم ظرف بشکونم ولی از اونجایی که من بسیار با شخصیتم از این کارا که نمیکنم فقط هر از گاهی در اطاقم رو با شدت تمام طوریکه شیشه های پنجره به لرزن با شدت تمام میکوبم به هم
اعصاب دیگران پیاده روی میکنم ولی خودم کمی تا اندکی به آرامش میرسم![]()
![]()
چند وقت پیش با مامان خانم داشتیم میرفتیم بیرون یه هو مامانم یه آقای رو بهم نشون داد گفت لیمو این مرده رو میبینی قبلنا منو دوست داشت
اومده بود خواستگاریم من دهنم همچین نیم متر و چشمانم اندازه یه نلبکی گشاد شد
گفتم چشمم روشن بعدش گفتم بابا جون روحت شاد کجایی بیای عشاق سینه چاک خانمت رو ببینی مامان دیگه از خنده مرده بود![]()
نصفه بیشتر تعجب من به خاطر این بود که مامان بنده در سن 17 سالگی با بابای بنده ازدواج کرده حالا دیگه این آقا هه کی مامان من رو دیده نمیدونم
مامان کوچولوی خوشگله خودم![]()
![]()
![]()
دو سه روز پیش داشتم از دانشگاه بر میگشتم یه هو یه پسر بچه کوچولو سه یا چهار سالش بود منو به خواهرش نشون د اد گفت من این خانومه رو دوست دارم
وای نازش کردم گفتم منم دوست دارم
خوشگله اومدم خونه به مامان میگم مامان الان یه پسر به من ابراز علاقه کرد گفت دوسم داره مامان همچین با تعجب گفت خب تو چی کار کردی گفتم منم بهش گفتم دوسش دارم که دیدیم الان چشمای مامانم از حدقه در بیاد دستم رو گرفتم تا زانوم گفتم تا اینجای من بود خنده اش گرفت گفت چی فک کردی حالا اگه یه آقا پسر خوشتیپ خوشگل بیاد به من بگه دوست دارم میام به تو میگم میگه![]()
مامان هم برگشت میگه یه وقت خجالت نکشیا گفتم خیالت راحت این یه کار رو بلد نیستم![]()
ملوان با استقلال بازی کرد و سوراخ سوراخ کرد این آبی پوشای پایتخت رو دمتون گرم بچه ها با اینکه هنوز میگم این فوتبال جز بردن آبروی ما کاره دیگه ای نمیکنه ولی ملوان قضیه اش فرق داره![]()
یه انزلی و یه قوی سفید انزلی ملوان بندر انزلی![]()
آقای برادر به همراه بچه پسرعمه که حدود سه سال از این جانب بزرگتره و از قضا تهرانیه و طرفداره استقلال رفته بودند دیدن فوتبال منم دلم میخواست برم خیلی بیشعورن نمیذارن ما هم بریم استادیوم دلم میخواد برم اینقد جیغ و داد بزنم تخلیه روانی بشم
وقتی برگشتن قیافه این نادر خان دیدن داشت میگه برا اولین بار تو زندگیم وقتی استقلال گل زد نتونستم داد بزنم وتشویقش کنم
گفتم تو یه استادیوم پر انزلیچیه متعصب حکم مرگت رو امضا میکردی با این کار![]()
آقای برادر میگه مردم داد میزدن ملوان ملوان میکردن این جلو دهنش رو گرفته بود میگفت ملوان سوراخه طفلکی![]()
کتاب حس و حساسیت جین استین رو خوندم وای تو عمرم کسالت آور ترین کتابی بود که خوندم دیگه اصلا دور و بر نوشته ای جین آستین نمیرم
دیگه خوابم گرفته میخوام برم بخوابم خیلی چرت و پرت بود میدونم ببخشید دیگه به بزرگیه خودتون هذیان های یک ذهن خسته خواب آلود مریض بوده اینا![]()
![]()