سلام خدمت دوستان عزیز
در ابتدا این باخت مفتضحانه تیم ملی جمهوری اسلامی ایران رو تبریک عرض میکنم خدمتتون اینا حالا هی آبروی ما رو ببرن ولی باز شما فوتبال فوتبال
بکنین آخه عزیزان من فوتبال هم فوتبال باشگاههای اروپایی جاهای که میشه یه فوتبال قشنگ دید پر از هیجان پر از تکنیک و پر از ستاره جام ملت های آسیا هم شد فوتبال آخه خب راهنمایی های من هم تموم شد![]()
نتیجه این بحث اینه که لعنت به این فوتبالیست ها که این جوری میرن رو اعصاب ما ![]()
نتیجه اخلاقی دلم براشون سوخت بیچاره ها![]()
حالا یه سوال از شما عزیزانی که میاین اینجا و این پست رو می خونین دارم به نظر شما کسی که ساعت 2 بعد از ظهر میخوابه و ساعت 6 صبح فرداش از خواب بیدار میشه امکان این که بشه بهش گفت انسان وجود داره آیا؟![]()
![]()
اگه جوابتون مثبت که من امیدوارم میشم که در طبقه بندی جاندارا به قسمت خرس قطبی نرسیدم ![]()
اگه جوابتون منفیه بگید تو کدوم دسته از موجودات زنده قرار میگیرم با کمال تشکر![]()
آقای برادر دیروز میگفت مامان این مریض ببرش دکتر تا نمرده![]()
یه سوال دیگه دارم ازتون من از دست این آقای برادر این خواهر زاده گرامی به کجا فرار کنم یعنی می خوام بدونم کجا رو دقیقا مناسب می دونین ترجیحا یه جایی که 800 کیلومتر با خونه امون فاصله داشته باشه هر چی دور تر بهتر![]()
![]()
![]()
چرا اینو میگم بنده به اتفاق مامان خانمی و آقای برادر نهار جمعه دعوت بودیم خونه خواهر خانمی خب تا اینجا همه چی خیلی خوبه مشکل از جایی شروع میشه که آقای برادر حوصله اشون سر میره و کی بهتر از لیمو که با هاش سر گرم بشن یه کم این لیموی بیچار رو فشار بدن بچلوننش گره اش بزنن
چی مبالغه میکنم به جون همین یه دونه برادر که اگه نباشه میخوام دنیا نباشه دست راستم و پای چپم رو داشت گره میزد حالا من هی داد میزنم مامان خانمی نشسته میگه فرهاد ولش کن کشتیش خواهرم که قربونش برم انگار داره فیلم کمدی میبینه میخنده حالا تو این آشفته بازار این نیلوفر رو کم داشتیم که اونم داد زنان آخ جون بزن بزن منم بازی توجه دارین که به علت کمبود وسایل بازی جدیدا بچه ها با له کردن خاله اشون بازی میکنن( والا زمون ما جرئت نمیکردیم به خالمون بگیم شما همیشه میگفتیم تو) خب ایشونم اضافه شد حالا من این بین یه لگدی میندازم یه دادی میزنم مشتم رو هم دیگه کار ندارم به کی و کجای طرف میخوره همینجوری حواله میکنم رو سرو صورت طرف یه بار که یه مشتی زدم تو شکم آقای برادر بیشتر از اونی که اون دردش بگیره دست من درد گرفت
این فرهاد نامرد بدجنس موذی میدونه من از اینکه یکی بزنه تو صورتم متنفرم و روانی میشم یکی محکم زد تو صورتم دیگه بنده تبدیل شدم به یه لیموی زنجیری
جیغ می زدم لگد میزدم گاز میگرفتم مامان هم دیگه دید نه بابا بنده دیونه شدم و در این قسمت ماجرا مامان خانمی به وخامت اوضاع پی برد با داد و بیداد که آخه فرهاد تو که میدونی اعصابش به هم میریزه چرا میزنی تو صورتش که ما رو جدا کرد حالا من از دست این آقای برادر خلاص شدم نیلوفر پرید رو سرم که نه خاله بیا بازی که بنده دیگه هیچ رمقی نداشتم و فقط میگفتم نیلو بسه دیگه بسه حالا مامانم اومده منو از دست این نجات بده پاش به لبه فرش گیر میکنه و بووووومب پرت میشه وسط هال یا حال آخ از ترس مردیم تا بلند شد بعدش که خیالمون راحت شد آی خندیدیم آی خندیدم ولی من فردای اون روز تمام بدنم درد میکرد خدایا یا منو هم اکنون بکش یا این دو ناقص العقل رو شفا بده![]()
![]()
![]()
![]()
آمین یا رب العالمین ![]()
![]()
![]()
خب می خوام براتون یه داستان هیجان انگیز از رشادت و شجاعت قابل تحسینم تعریف کنم
چند شب پیش ساعت دو نصفه شب یا به عبارتی دوی بامداد به علت بیخوابی که زده بود به سرم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یه چیزی گوشه اطاق در حال حرکته اول فک کردم خطای دیده ولی یه ذره که گذشت دیدم نه واقعا یه چیزی داره حرکت میکنه رفتم جلو با یه صحنه داخراش که یه سوسک گنده
قهوه ای برخورد کردم قابل ذکر که من اوصولا از جک و جونو نمیترسم از مارمولک و قورباغه و این جور چیزا ترسی ندارم ولی قضیه سوسک یه کم فرق میکنه سوسک که میبینم همچین دلم میخواد یه جیغ بنفش بکشم
خلاصه داشتم با خودم فک میکردم که برم کی رو این وقت شبی بیارم که این موجود چندش آور رو درک واصل کنه کسی رو پیدا نکردم
و مامان خانم قرص خورده بود و خوابیده بود دلم نیومئ بیدارش کنم آقای برادر رو هم نمی خواستم صدا کنم چون بعد تا یک هفته باید میشدم موضوع خنده آقا رفتم جزوه شبکه رو که دمه دستم بود بگیرم بزنم بکشمش که رفت یه جایی که دیگه دسترسی بهش نداشتم قایم شد حالا موندم من تو یه اطاق با سوسک چه طوری بایید بخوابم یه عادت گندی هم که دارم اینه که جایی غیر از تخت خودم خوابم نمی بره خلاصه در و باز کردم و خودمبا ترس و لرز گرفتم خوابیدم علت باز گذاشتن در این بود که آقا یا خانم سوسکه راهش رو پیدا کنه بره خونشون ولی تا صبح صد بار از خواب پریدم
خب حتما می پرسین شجاعتش کجا بود داستان به همین جا ختم نمیشه اون روز دیگه خبری از این آقا یا خانم سوسکه نشد و من خوش خیال فک کردم برگشته به کانون گرم خانواده اش ولی زهی خیال باطل دو شب پیش بنده به علت بی خوابی اومدم وب گردی و چت از این کارا که حدود های ساعت سه شب دیدم صدای بال زدن حشره میاد اول به خودم دلداری دادم که شب پره است و به من کاری نداری ولی در یه لحظه جهنمی دیدم یه سوسکه گنده چسبید به دیوار کنارم فقط همین بس در وصف اون لحظه که تمام اعضای بدنم فلج شده و همین جوری زل زل داشتم این سوسکه رو نگاه کردم که یهو دیم به این که همون دوست قدیمیه باز با همون معضل چه کسی را از خواب بیدار کنم رو به رو شدم چند بار وسوسه شدم که پشت پا بزنم به همه چی برم آقای برادر رو صدا کنم ولی پشیمون شدم که سوسکه فک کنم دلش برام سوخت رفت دمه پنجره و من هم در یه لحظه پنجره رو باز کردم و راه خروجی رو بهش نشون دادم البته خیلی التماس کرد که نره و از این حرفا ولی من با یه برخورد قاطع بهش گفتم که باید بره و اون هم رفت اینقدر از ترس بالا و پایین پریده بودم فک کنم همسایه پایینیمون فک کرده من نصفه شبی دارم لزگی میرقصم از شدت اینکه نمی تونستم جیغ بزنم هم طپش قلب گرفته بودم
فردای اون روز داشتم برا مامانم تعریف میکردم که آقای برادر که همون طرفا بود گفت سوسکه چقدر بود من انگشت شصت و اشاره ام رو تا آخرین حدی که باز میشد باز کردم و گفتم اینقدر برگشت گفت خجالت نمیکشی ده برابر اونی باز ازش میترسی میبینین تو رو خدا یکی نیست بهش بگه تو خودت بیست برابر زنبوری چرا زنبور میبینی رنگت مثل گچ میشه![]()
همین الان پرستاران تموم شد من خیلی این سریال رو دوست دارم انصافا هم سریال قشنگیه
ویتامین کتب خونم اومد سر جاش دو تا کتاب قشنگ ظرف سه روز خوندن حسابی حالمو جا آورده شنبه صبح که پا شدم گفتم تنیلی بسه لیم امروز روز حرکته پس رفتم کتاب خونه عضو شدم دو تا کتاب گرفتم آوردم خونه و افتادم رو کتاب ها هر دوشون خیلی قشنگ بود یکی استاد بازی نویسندهاش سیدنی شلدون که من خیلی دوست دارم این آقا رو البته خدا بیامرزدش با این که مرده ولی همه کتاب هاش در مورد خانم هاست الحق والانصاف هم خیلی قشنگ مینویسه خلاصه اگه اهل کتاب هستین و خصوصا خانم هستین توصیه اش میکنم
کتاب دوم اسمش موکل بود و نویسنده اش جان گریشام تو کتاب خونه هی فک میکردم چقد این اسم برای من آشناست تا یادم اومد فیلمی رو که عید نشون داد
به اسم هیات منصفه فرار نویسندهاش این یود و خیلی در موردش صحبت کردن و گفتن فیلم هایی که از رو کتاب های این نویسنده درست میشه معمولا پر فروشه و مخاطب رو جذب میکنه واقعا هم فیلم قشنگی بود
فردا ببرم کتاب ها رو بدم باز کتاب بگیرم آخ جونم
امروز باز خانم لیمو هنر نمایی کرد و یک نهار خوشمزه درست کرد حس کدبانو گری هم منو کشته این روزا نمیدونم چرا یه هو به آشپزی علاقه مند شدم
یکی ازکار های که منو مامان خانم به شدت بهش علاقه مندیم شستن ظرف من که از شدت علاقه اصلا نمی تونم صبر کنم ظرف کثیف شه من بشورم هی دلم میخواد ظرف بشورم مامان خانمی از من بیشتر علاقه داره این ها حقیقت محض و من میدونم که شما اصلا پیش خودتون این فکر رو نمیکنین که من دارم به شدت دروغ میگم و من و مامان همش در پی فرصتی هستیم که شستن ظرف ها رو بندازیم گردن او ن یکی
و تجربه و گذر زمان ثابت کرده که من خیلی موفق تر از مامان طفلکیم تو این کار بودم خب دیگه اینم یه هنره
آقای برادر وقتی کتاب رو دید دستم که با علاقه دارم میخونم گرف نگاش کرد و گفت چیه اسمش موکل بعد با یه پوزخند به من گفت موکل چی لابد موکل عشق و من کلی خندیدم
زمانی که تازه کتاب خوندن رو شروع کرده بودم هر چی دمه دستم میرسید میخوندم از فهیمه رحیمی گرفته و مریم جعفری که الان به من دستی پولم بدن نمیخونم اونا رو از بخت بده من اکثر این کتاب ها یه عشقی تو اسمش داشت مثل تک سوارعشق سپیده عاشقان و .... اگه اسم ببرم کلی طول میکشه و من شده بودم موضوع خنده برای آقای برادر مثلا میومد میگفت لیمو یه کتاب دارم اسمش عشق در لیوان آب یا عشق در قاشق چایخوری و من بیچاره طفلی گناه دار رو کلی دست مینداخت
این حرفش یه یاد آوری از اون دوران بود یادش به خیر چقدر من حرص میخوردم
سال پیش ازنمایشگاه کتاب کتابی گرفتم به اسم راز داوینچی نمیگم چقدر محشر بود چون حتما شما ها خودتون میدونین با کلی اصرار آقای برادر رو وادار کردک کتاب رو بخونه و وقتی خوند شده خوره اعصاب من که دیگه کتاب از این نویسنده نداری نمیخوای بخری کی در میاد یه کتاب دیگه و ببنید چی بوده این کتاب که داداشیه من که اصلا کتاب خوندن رو دوست نداره این جوری عاشق این کتاب شده و هی در موردش تو اینترنت سرچ میکرد
ختم کلام لذتی بالاتر از خوندن یه کتاب قشنگ تو زندگیه من وجود نداره
پی نوشت:
جدا تا وقتی بازی هایی مثل والیبال هست که اینقدر هیجان داره و بازیکناش اینقدر قدرتمند هستن و به جایه اینکه آبروی ما رو ببرن کسب ابرو میکنن نمیدونم چرا همه هی فوتبال فوتبال میکنند خئاییش بشینین یه مسابقه والیبال این جوانان ایران رو ببینین بعد مقایسه کنین با فوتبال ایران جای تاسف داره
الان تلویزیون داره والیبال ایران و ایتالیا رو نشون میده واقعا که قشنگ بازی میکنن البته پخش زنده نیست ظهر هم ایران ÷اپن بازی داشتن به شدت هیجان انگیز و عالی بود حالا هی فوتبال فوتبال بکنین
اومدم دوباره اینقده حوصله ام داره سر میره که خدا میدونه نه فیلم دارم ببینم نه کتاب دارم بخونم نه هیچ کار مفیدی برا انجام دادن خوابم که یکی از فعالیت های لذت بخش زندگی منه اونم حدی داره نمیتونم بیست و چهار ساعته بخوابم که
خب من امروز باز به وظائفم که همان همزن برقی بودن خونه است با کمال اشتیاق و میل وافر عمل کردم و الان میشه گفت شونه راست من در حالت نیمه فلجه دیشب مامانم اومده میگه فردا میخوام کیک درست کنم بعدش با ترس و لرز میگه صبح باید زود بیدار شی گفتم خوب صدام کن گفت ما شالله اینقد صبح که از خواب قرار پا شی خوش اخلاقی که جرئت نمیکنم صدات کنم طفلی مامان
جدا باید یه فکری برای اخلاق سگی بکنم واسه خودم سگ آقای پتیولی می شم بیا و ببین
من نمیدونم این کار جدید رو مامانم از کی یاد گرفته جدیدا مامانم هر چی رو که تشخیص بده سر راه ور میداره یه جایی دیگه میذاره حالا فرقی نداره ماله کیه و اون سر راه مثلا روی تخته من یا روی میزم فک کنم کمی در این مورد که سر راه کجاست باید با مامانم صحبت کنم جالبش اینجاست که بعدشم یادش نمیاد کجا گذاشته خدایا به من صبر بده تا خودم رو نکشم از دست این مادر خانمیه گلم
این فیلم زهر و پاد زهر که فک کنم جمعه نشون داد دیدین ما که بسی خوشمان آمد با اینکه ایرانی بود با اینکه از نوع, پلیسیه ایرانی بود که خودتون در جریانین فیلم های پلیسیه ایرانی چه مدلیه ولی بسی بسیار زیاد به دلمان نشست
از بس این پلیس های چاق و شکم گنده رو نشون میده آدم یه چند تا پلیس با حال میبینه حالا اگه بازیگرم باشن ذوق زده میشه که البته به نظر من کاماندوهای این فیلم واقعا پلیس بودن خیلی حرفه ای عمل میکردن
یه چیزه دیگه هم تو این فیلم خیلی جالب بود اونم این میکروفن بود که فک کنم نقش اول رو داشت تو این سریال از همه بیشتر این بیچاره زحمت کشید هی این وسطای فیلم میومد یه سلامی میکرد و میرفت صدا بردار این فیلم یه آفرین داره گند زد به فیلم
من اوصولا از پلیس و این مدل چیزا خوشم میاد اگه تو یه کشور دیگه بودم حتما اولین گزینه شغلیه من این بود که برم پلیس شم البته فک نکینین یه زمانی عاشق اونیفرم پلیس بودم که ناراحت میشما دیروز تو این برنامه دخترانه این پلیس های زن رو نشون میداد بد بختا دلشون خوش بود پلیس هستن حالا کارشون چیه یا نگهبان زندان زنا هستن یا تو این گشت های ارشاد میشینن گیر میدن به ملت یا دیگه آخر اخرش میرن تو این بخش کامپیوتر چه میدونم از این چیزا هیچ قدرت اجرایی ندارن در واقع حالا مثلا فرانسه کانادا اینگلیس البته اینگلیس رو هم زیاد دوست ندارم پلیساشون دامن میپوشن هیچ خوشم نمیاد اینا بخوان بدو بدو کنه چی کار باید بکنه نمیدونم خلاصه م که خیلی دلم می خواست پلیس شم
مخصوصا وقتی میگن شما متهم به ... هستین حق دارین سکوت کنین از این لحظه هر چی بگین بر علیه شما تو دادگاه استفاده میشه شما حق دارین یه وکیل بگیرین اگه توانایی استخدام یه وکیل رو ندارین دادگاه برا شما یه وکیل تسخیری میگره
حالا نمیشد من جدا یه جا دیگه بدنیا میومدم الن خدا میگه تو حقت بود عربستان بدنیا میومدی تا میفهمیدی چی یه چیه خدا جون می اینجا رو دوست دارم ولی دلم میخواد پلیس شم
آقای برادر برای من یه سی دی آهنگ آورده که بیشتر پیانو توشه منم عاشق صدای پیانو حالی میبرم با هاش الانم دارم گوش میدم جاتون خالی
دیگه از کسانی که کتاب قشنگ یا فیلم قشنگ خوندن و دیدن تقاضا میشود در اسرع وقت اسمش رو به من اطلاع بدند باشد که خدا اجر اخروی دو چندان بهشون بده منم این دنیا ازشون ممنون میشم
رفتیم برای مادر خانم کادو بخریم البته با حضور خودشو یه چیزی دیم یهههههههههه چیزییییییییییییییی دیدم دلم خیلی خواستش یه خرس گندهههههههه
صورتی از صورتی خوشم نمیاد اصلا ولی نمیدونم چرا از این خرس خوشم اومد خیلییییییییییی وای چشمم توش مونده باید یکی رو پیدا کنم برام کادو بخردش نمیدونم میشه این آقای برادر کادوی تولدم یه یه هفت هشت ماهی زودتر بده شما کسی رو نمیشناسی که دوست داشته باشه کادو بده
شبکه یک ساعت یک شب سریال آن شرلی رو داره میده دوباره وای من عاشق این سریالم یعنی تا حالا هر دفعه داده من نشستم دیدم دیگه بسی زیاد دوست دارم این سریال تازه صدا و سیمای خودمون رو کم آوردم رفتم تو ماهواره هم دیدم چی فک کردین
یه کاری کردم خودم موندم توش موهام دوباره کوتاه کردم حالا هر وقت به آقای برادر نگاه میکنم تو فکر میرم که مو های من بیشتره یا موهای اون اگه یه بولیز گشاد بپوشم و آرایش نکنم دیگه ابرو ها زیاد مسئله ای نیست آقایون البته بعضی هاشون دست ما رو از پشت بستن تو این زمینه برم بیرون عمرا بفهمان من دخترم فقط باید یه فکری هم برای صدام بکنم اون دیگه خیلی تابلوئه اینقدر با حال شده مو هام اصلا دیگه نیاز به شونه هم نداره یه دست بکشم توش مرتب شده
جدا تا آخرش خوندین
سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام![]()
علو علو لیمو صحبت میکنه من از جهنم برگشتم![]()
امتحانام تموم شد
امتحااااااااااااااااااااانام تموم شد
وقتی داشتم امتحان میدادم اصلا فکر نمیکردم این دوهفته هم بلا خره تموم میشه خلاصه کنم که تو عمرم همچین دو هفته جهنمی رو نگذرونده بودم![]()
خدا رو شکر که تموم شد![]()
یه سری از نمره ها هم اعلام شده خدا رو شکر که اونام خوب شده یعنی واقعا ازت ممنونم خداجون
خیلی خیلی ممنونم![]()
وخیلی خیلی دوست دارم
اگه کمکت تو این امتحانا نبود من مطمئنم که خیلی زود از خستگی هلاک میشدم دوست دارم ![]()
![]()
خوب دوست جونا چه طورن؟ خوبین خوشین سلامتین من که دارم کمبود خوابم رو جبران میکنم
یا به قولی تا جون در بدن دارم میخوابم آی کیف میده یه 4 تا دیگه از نمره ها مونده اونا هم اعلام بشه دیگه من تازه شروع میکنم به زندگییییییییییی![]()
اول یه چیزی بگم از امتحانا بخندین من ترم سوم یه درسی داشتم به اسم فیزیک الکتریسیته و مغناطیس![]()
که یه استاد جووون درس میدادش ولی از این نمیدونم چه جوری بگم دیدن آدمایی رو که دکمه های پیرهن مردونه اشون رو تا آخر میبندن و شلوار پارچه ای مو های مرتب ریش دارن از اون مدلا بود![]()
همیشه هم یه خط در میون میومد ولی کلاسش خیلی خوش میگذشت تا روز امتحان پایان ترم که پایین
ورقه اش نوشته بود سایه مقام معظم رهبری مستدام باد عکس خامنه ای و خمینی هم پایینش بود![]()
این ردیفی که بچه های فیزیک نشسته بودن همه زده بودن زیر خنده تا این ترم دوباره ایشون رو زیارت کردیم سر امتحان چی خوبه؟ وصیت نامه امام خمینی![]()
من تو این امتحانا حتی تو اوجش یه وب رو هیپچ وقت خوندنش رو ترک نکردم اونم وب شاذه خانم گل بود که با این داستانای معرکه اش منو میکشوند شنبه امتحان چند زبانه سازه محیط های کامپیوتری داشتم یهنی این درس غولی برای خودش صبحش وسط درس خوندن گفتم یه سر برم ببینم آپ کرده بخونم
شاذه خانم امیدوارم همچنان از این داستانای خوشگل بنویسی این الهام خانمم حسابی باهات همکاری کنه من که جدا معتاد وبلاگت شدم کامنت نمیذاشتم ولی همیشه میومدم میخوندم خلاصه ما خیلی چاکریم خانم![]()
![]()
![]()
2 روز دیگه روز مادر و من عزای کادو گرفتن برای مادر خانمی عزیز رو دارم از بس که این مامان گلم مشکل پسنده فک کنم آخر سر باید خودش رو ببرم خرید چقدم بدم میاد از این کار تمام قشنگی هدیه تو سوپرایز شدن و غافلگیریشه من که خودم شخصا هیچ دوست ندارم از قبل بدونم چی قراره کادو بگیرم
سر و شکل اطاقمم عوض شده چون به شدت منو یاد روزهای شیرین امتحان اینقده خوشگل شده مامانم اومد دید میگه بچه بزار این اطاق شیش ماه یه مدل بمونه منم گفتم نمییییییخوام
برم دیگه برم وبلاگ بخونم کامنت بزارم دلم تنگ شده برا این کار![]()