تبليغاتX
بعضی از روزهای زندگی من

بعضی از روزهای زندگی من

روزانه هایی از جنس لیمو گاهی شیرین گاهی ترش گاهیم تلخ

من اومدم خونه با کلی خستگی با کلی اعصاب خوردی این مامان گلم هم یه ضد حال اساسی زد حالو گرفت این اشکای وامونده منو در آورد وقتی خیالش راحت شد که این روز رو زهر مار کرده تازه یادش اومد عذاب وجدان بگیره بیاد از دل من در بیاره این چه اخلاقیه آخه مامان گلم داری حرف و میزنی اعصاب و خورد میکنی قربونت برم بعد هم خودت ناراحت میشی میای معذرت خواهی

این اشکای لعنتی من هم که همیشه آماده ریختن تا تقی به توقی میخوره آی سر ریز میشه بیا و ببین چه قدم بدم میاد از این حالت که نمیتونم وقتی ناراحتم مثل آدم حرف بزنم یا باید داد بزنم یا اگه نخوام داد بزنم باید گریه کنم دیگه خیلی اوضاع بحرانی بشه هم داد میزنم هم گریه میکنم

راستش زیاد با قسمت دادش مشکل ندارم ولی آی از این گریه کردنم لجم میگیره که حد نداره از اون بیشتر که همه فک میکنن از گریه کردن برای پیش بردن حرفم استفاده میکنم در صورتی که اصلا کاری رو که کسی بخواد با در آوردن اشکم برام انجام بده دوست ندارم از اینکه فک کنم ترحم شده بهم حالم به هم میخوره ولی دیگه هرکی یه جوریه این اشک منم دقیقا دمه مشکم هر چی میخوام یه کاری کنم این اشکه جلو دیگران سرا زیر نشه نمیشه که نمیشه

ای دوستان عزی پذیرای هر راه حل عقلانیی هستم با تشکر لیموی گریان

خب بسه دیگه اینقد گفتم اشک و گریه کاره دیگه یهو الانم زدم زیر گریه

بعد از 100 سال امروز عصر بعد از اینکه از خواب ناز پا شدم دیدم بعله باز این مامان خانم رفته دده رفتم آشپزخونه دیدم ظرفای نهار شسته نشده تو سینک منم که حس خونه داری یه هو قلنبه یا قلمبه شده بود رفتم این ظرف ها رو شستم چون من هر بار با ظهور ستاره هالی ممکنه از این ناپرهیزیا بکنم وقتی که انجام میدم خیلی به چشم میاد و مامان خانم کمال تشکرات رو ابراز میکنه امروز اومد خونه غروب دیدم نهههههه حرفی نزد برا من بستنی گرفته بود بنده هم دیگه بستنی رو دیدم از خود بیخود شدم بستنی رو باز کردم و ولو شدم رو مبل مشغول تناول بستنی که دیدم داد مامانم در اومد که جای پوست (یا پاکت یا کاغذی که در اون بستنی قرار میگیره) اونجاست

که من اگه اون فیلم خشم گودزیلا رو دیده باشین انگار منو دیدن داد زدم که آره وقتی من کلی ظرف میشورم کسی نمیاد بگه دستت درد نکنه زحمت کشیدی خسته شدی ولی یه چیزی رو که سر جاش نمی زارم داد همه در میاد که در کمال تعجب و و از حدقه در اومدن چشمای من مامانم گفت من که خودم ظرف ها رو شسته بودم

دیگه رسما من از رو رفتم کلاهبرداری تو غروب روشن جلو چشمای من کاری رو که من کردم به اسم خودش تموم کرد منم داد و بیداد که دیگه من تو این خونه دست به سیاه و سفید نمیزنم که مامان خانمی فرمودند نه اینکه حالا خیلی کار میکنی هر 100 سال یه کاری انجام میده چقده میگه حالا    گفتم دیگه اون هر 100 سالم انجام نمیدم

که پایان ماجرا به ابراز تاسف برای اون احمق بدبختی که بخواد خر بشه و بخواد بیاد با من ازدواج کنه گذذذذذذذذذذذذشت(همینی که هست خیلیم دلش بخووووووواد) عاشق این جمله ام چون کسی نمیتونه هیچ گونه جوابی براش داشته باشه

عزیزان لازم نیست که بگن دارم حرف اضافی میزنم خودم میدونم ولی کلی هنوز حرف دارم و لی به علت درد گرفتن انگشت منصرف شدم از گفتنش

اینم بگم برممممممم موهامو کوتاه کردم هوررررررررررررررررا اینقده خوشگل شده هی میرم جلو آینه خودم نمیشناسم اساسی حال میکنم هی مرم جلو آینه خودم نگاه میکنم چیه خنده داره آره من خود شیفته ام مشکلیه داداش

اکثریت دوستان نظر دادن که من خیلی احمق بیشعورم که زودتر از این موهامو کوتاه نکردم و خیلی بیشعور ترم اگه باز موهامو بلند کنم

جند ماه دیگه عروسی داریم و بنده به جای از لباس خوشگل مشگلای خانمانه فک کنم باید بولیز مردونه وشلوار جین بپوشم برم قسمت آقایون بشینم

هر چی شدم خودم خیلی با این موها حال میکنم مهمم خودم فقط الان بسی احساس سبکی در ناحیه سر میکنم و با این وضعیت حموم رفتن خیلی لذت بخش شده

برم بخوابم دیگه دارم میمیرم شب به خیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 3:57  توسط لیمو   | 

سلام به به چه هوای دل انگیزی

چه روز خوبی همه چی چه امروز قشنگه

اووووووووووف فردا امتحان چند زبانه سازی دارم مطمئنم که ایندفعه میگیره فک کنین از بعد از عید هی ما داریم این امتحان رو میندازیم عقب ایندفعه اگه بگیم استاد جلسه بعد امتحان بگیرین استاد هم ما رو میکشه هم خودشه

بازی ملوان و پیروزی رو دیدن ای لعنت به هر چی فوتبال که برای ما چیزی جز اعصاب خورکنی نداره شخصا حاظرم گردن تمام بازیکنای ملوان رو بشکونم بیشعورای ابلهههههههههه ما رو گیر آوردن عوضیا 100 موقعیت گل دارن طوری شوت میزنن که اگه یه دروازه دیگه رو همین دروازه بزارن بازم این توپ گل نمیشه آی چقدر دلم میخواد اینا رو حسابی بزنم حتما پیش خودتون میگین بازی جمعه بود تو چرا داری الان حرص میخوری؟

جواب سوالتون اینه که من از جمعه همین طوری دارم حرص میخورم ولی چون حوصله آپ کردن نداشتم الان دارم حرصمو خالی میکنم

چقد دلم برا این احمد زاده بیچاره سوخت من جاش بودم به روش فرگوسنی این بازیکنا رو آدم میکردم وقتی یه لنگه کفش خورد تو سرشون شاید این مغزه تکون بخوره یه کم بازی هاشون درست شه اینم حسن ختام این بحث بیشعوراااااااااااااااااااااااا

خب الان یه کم راحت شدم

از یک شنبه خودم به خودم استراحت دادم کلاسم نرفتم اومدم خونه دارم عشق میکنم وای این ترم تموم شه من چه حالی میکنم

از این به بعد هر کی بگه لیمو اصلا آشپزی بلد نیست جدا از دستش دلخور میشم نمیدونم چرا هر وقت من هنر نمایی میکنم هیچ کس نیست ببینه که من چه کارا بلدم و رو نمیکنم نهار درست کردم اونم چه نهاری ولی باز که سر حرف بشه میگن من هیچ کاری بلد نیستم جدا که همه خیلی بی انصافا

1 امتحان عملی گرافیک12 امتحان عملی مباحث17 امتحان عملی پایگاه جدا که خرداد چه ماه قشنگیه تا حالا گفتم که من چقدر این ماه رو دوست دارم

این کتاب چند زبانه رو میبینم از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون همچین 4 ستون بدنم میلرزه خدا خودش این ترم آخر رو ختم به خیر کنه لطفا همگی بگین الهی آمین ممنون

یه داستان قشنگ

ذکی شنید که شاه از دوستانش می پرسد که زیباترین نغمه روی زمین چیست

یکی گفت نوای نی

دیگری گفت آواز پرنده ها

سومی گفت آوای زن

تما شب بحث کردند و به نتیجه ای نرسیدند

چند روز بعد ذکی شاه و دوستانش را به صرف شام دعوت کرد در تالار بهترین گروه نوازندگانجهان ترانه های زیبایی نواختند اما سر میز غذایی نبود نزدیک نیمه شب گرسنگی به همه فشار آورد ذکی شام بسیار خوبی آورد

شاه گفت بعد از این همه ساعت گرسنگی صدای تلقوتلق ظروف نغمه ایزدی است

ذکی پاسخ داد به سوال شما پاسخ دادم زیباترین نغمه جهان چیست؟ میتواند صدای زن محبوبت باشد یا آواز پرنده ها یا به هم خوردن ظروف بستگی دارد چه بخواهید زیباترین نغمه جهان صدایی است که در آن لحظه دل شما تمنای شنیدنش را دارد

سال پیش که از طرف دانشگاه رفتم نمایشگاه کتاب کتابی خریدم که واقعا زیبا بود و هر وقت که میخونم داستاناش رو به اندازه بار اول لذت میبرم

داستانهایی برای پدران فرزندان و نوه ها نویسنده یا به عبارتی گرد آورنده اش پائولو کوئلیو بوده به تما کتاب خون ها توصیه اش میکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط لیمو   | 

من زنم!

خلق شده ام
نه براي آرامش مردان
نه براي تکاملشان
نه براي پر کردن تنهايي شان
نه براي لذت و شهوتشان ...

من زنم
خلق شده ام که فريب دهم و حکومت کنم
قوي ترين مردان جهان
در دستان کوچک و ضعيف من
همچون موم بي اراده و شکل پذيرند
من زنم!
زيبا و دلفريب و معصوم
گوئي از دنيا هيچ نمي دانم جز عشق
اما در درون
سياستمدار و ويرانگر
دور انديش و متفکر
خشم آلود و جنگ جو...
من زنم ...
اما افسوس!
افسوس که خدائي که مرا آفريد مرد بود!!!!

یه جایی خوندم خوشم اومد زیاد اهل شعر نیستم ولی این عجیب به دلم نشست امیدوارم شما هم خوتون بیاید

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:49  توسط لیمو   | 

من خونه ام من وبلاگ مینویسم من وبلاگ میخونم دلم برای وبلاگای همتون تنگ شده بود ممنون که بهم سر زدین

به جهنم که شنبه میان ترم سخت افزار دارم به جهنم که پروژه مبانی مهندسیم پا در هوا مونده به جهنم که تحقیقای پایگاه داده ترجمه نشده اصلا دارم فک میکنم برم بمیرم بهتره شما چه فکری میکنین

دلم برای وبلاگ ریواسی ونگارین لک زده بود اومدم خونه فوری عینهو این قحطی زده ها پریدم این پشت طفلکی وبلاگم

چه هفته های شلوغ پلوغی گذروندم عین فرفره دوره خودم می چرخم هیچ کاریمم راه نمیوفته چرا؟

از این بیشتر اعصابم خورده خسته ام ولی حالم خوبه روحیه هم توپ چون میدونم همه کارا درست میشه این همه حرص خوردن هم نداره چقدر لدت بخش که میدونم همش چند هفته فقط چند هفته مونده با این اوضاع گندی که تو دانشگاه وای خیلی جو بدی تو دانشگاه هی بگیر بگیر ورودی در براشون کمه الان تو ساختمون ها هم میشینن میخوای بری داخل از پایین تا بالا رو با اون نگاه مسخره اشون میگذرونن بعد که موردی پیدا نمیکنن میگن خانم مو هاتو بکن داخل

یه هو میپرن داخل کلاس که نکنه بچه ها قاطی نشسته باشن

بوفه رو بستن به رنگ لاک ناخن رنگ موتم کار دارن من نمیدونم فقط سر ووعض مناسب مال دختراست کی باید این لباسای اجق وجق پسرا این مدل موهای عجیب غریبشون تذکر بده مانتوت تنگه جورابت نازکه موهات بیرون آرایشت زیاده

البته خدا رو شکر به من فقط یه بار برا مانتو گیر دادن که من عوضش کردم ولی میبینم اعصابم خورد میشه

اصلا ول کنم این بیشعورای عوضیییییییییییییییییییییییییییی رو بدم میاد از آدمایی که نونشون رو با راه رفتن رو اعصاب دیگران بدست میارن

دیگه تو خیابونم ولت نمیکنن همش ماشین 110 که دارن تو پیاده رو ها رو میپان من نمیدونم کی قراره این مسخره بازیا تموم بشه از ترس جرئت نداریم بریم تو خیابون جلو چشمای دوستم دو تا دختر دانشجو رو با تیپ دانشگاه گرفتن آخه به کجا میخوایم برسی خب با این کارا(به قوله یکی از وبلاگ نویسا خدایا صبرم بده فحش ندم)

عوضش خوابگاه کلی خوش میگذرنیم میخندیم بچه ها نمیذاشتن بیام میگفتن ترم آخری که هستی فرت و فرت میری خونه تو نباشی حوصله امون سر میره خب دیگه بنده شدم طلخک دربار وظیفه خندوندن بچه ها هم به عهده منه دیگه بده آدم دل یه چن تا بچه دور مونده از خونه رو شاد کنه

جونم براتون بگه دیروز رفتیم خرید تو عمرم این هم نخندیده بودم زیر بارون با توجه به این که من چقد بدم میاد از بارون و متعلقات بارون و زیر بارو راه رفتن برا این که دوستم تنها نباشه باهاش رفتم

چیا خریدیم کاهو وخیار و میوه ماست پنیر پفک وای تو دستامون هر کدوم 10 تا پلاستیک بود راه نمیتونستیم بریم کلی خندیدم کلی مورد هجوم نگاههای بد قرار گرفتیم من هم یه دعوای کوچولو کردم

رفتیم از عابر پول بگیریم دوستم میخواست موجودیشو ببینه که مامانش پول واریز کرده یا نه پسره میگه دستگاه موجودی نداره بعد دوستم میگه پول نمیخوام بگیرم پسره عوضی با یه نگاه مسخره که دلم میخواست چترم تا دسته فرو کنم تو چشاش میگه پس میخوای چی کار کنی؟ دوستم محلش نکرد من یه عصبانی نگاش کردم میگه ناراحت شدی هیچی نگفتم میگه عزیزم حالا چرا ناراحت شدی؟ دیگه عصبانی شدم گفتم خفه میشی یا نه هی هیچی نمیگم ول نمیکنی کارتو نکردی خب برو دیگه باز داره چرت و پرت میگفت که دوستم دستمو کشید رفتیم

حالم از این شهر با آدمای مسخره اش بهم میخوره

کل انداختم تو دانشگاه با یکی از بچه ها چه کلی

راهرو شلوغ بود گفتم عادله این ژاکتت رو بده من پهن کنم بشینیم یه هو برگشت گفت میدم هر کی نشینه من جو گیر شدم گفتم تو بده من میشنم یه پوزخند زدمنم دیگه دیدم نه بابا آبروی چندین و چن سالم در خطره گرفتم کنار آسانسور انداختمش روش نشستم جاتون خالی قیافه بچه ها رو ببینین دهانو باز مونده بود یه آقاهه هم که از اول حرفای ما رو شنیده بود به من خندید از همه جالب تر قیافه عادله بود گفت حالا من چه جوری اینو بپوشم کلا اون روز روزه خوب بود اکیپی کلاس رو دو در کردیم رفتیم ولگردی چقده خندیدم کلی هم عکس گرفتیم اصلا هم عذاب وجدان نگرفتم برا کلاس نرفتن

چقده حرف زدم همین قدر بازم حرف دارم ولی بسه دیگه

فعلا خداحافظ

بعد نوشت: دیشب ساعت ۵ بعد از ظهر خوابیدم امروز ساعت ۹ صبح پا شدم فک کنم به جای لغت خواب بهتره بگم مرده بودم یه هفته کمبود خواب داشته باشی همین میشه دیگه الانم دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار از بس کار دارم ولی حوصله ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:30  توسط لیمو   |